معرفی وبلاگ
ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است. حضرت امام خمینی (ره)
دسته
لینک دوستان
سنگر همرزمان
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 254863
تعداد نوشته ها : 207
تعداد نظرات : 27
Rss
طراح قالب
GraphistThem244
<font size="2"><span style="font-family: Tahoma;">New Page 8</span></font>

یاد آن حادثه‏ ی دردناک همیشه روح مرا آزرده می‏کند. اصلا جنگ محل اتفاقات غریبی است. نادیدنی‏ها را به آسانی می‏توانی ببینی. اگر ایمان به خدا نداشته باشی و نفهمی که در کدام جناح هستی - حق یا باطل - از نظر روانی ممکن است خیلی صدمه نبینی اما همین که فهمیدی در جناح باطل هستی و دستی تو را در مقابل حق قرار داده است آن وقت نه روز داری و نه شب.

کوچکترین حادثه ‏ای روحت را متزلزل می‏کند و مانند موریانه تو را از داخل می‏خورد و پوک می‏کند. صورت دوم مسئله در جهت عکس آنچه عرض کردم صادق است.

وقتی به من گفتند که شما برای مصاحبه آمده‏اید و بنا دارید آنچه در جبهه اتفاق افتاده است و فقط ما از آنها اطلاع داریم جمع آوری کنید و آنها را در تاریخ جنگ ثبت کنید و به نسل آینده تحویل بدهید خیلی خوشحال شدم.

یک مورد را که خودم شاهد بودم برایتان تعریف می‏کنم تا مردم دنیا بفهمند که مسلمانان وقتی با کفار جنگ کنند چون نصرت الهی پشت آنهاست پیروزند. ملل مسلمان نترسند و به ریسمان الهی چنگ بزنند. همان طور که خداوند بزرگ در قرآن کریم فرموده، پیروزی نصیب مسلمین خواهد شد.

حادثه ‏ای دیدم که روحم را به شدت جریحه ‏دار کرد و در واقع با دیدن آن قدرت ایمان را احساس کردم و دانستم چیزی نیستم و این یونیفورم نظامی فقط پوست شیر است که در آن دل موش می‏تپد. از این که مؤمن نبوده‏ام و تا به این سن کمتر توجه هم به خدا بوده است احساس شرم عمیقی در وجودم ریشه دوانده که امیدوارم با عبادت و خدمت بتوانم جبران کنم و گوش دلم را به آنچه که خداوند و ائمه‏ ی اطهار (علیهم‏السلام) گفته ‏اند باز کنم و نیروی ایمان را که آن روز از سرباز شما آموختم تقویت کنم.

من ستوان احتیاط هستم. مدتی واحد ما در جبهه ‏ی نوسود مستقر بود. بعد از آن به شوش آمد و من در این جبهه به اسارت رزمندگان اسلام درآمدم. آن حادثه در همین جبهه‏ ی نوسود اتفاق افتاد.


Image result for ‫اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی‬‎

روز سردی بود و درگیری نسبتا شدیدی جریان داشت. ظاهرا یک عملیات نفوذی موضعی از طرف شما می‏خواست صورت بگیرد که نشد زیرا آتش ما سنگین‏تر بود و توانست پیشروی نیروهای شما را متوقف کند. در این معرکه‏ی چند ساعته و کم ثمر، ما کشته و مجروح قابل توجهی دادیم. از تلفات شما خبر ندارم ولی یک پیرمرد بسیجی اسیر ما شد - با تمام تجهیزات. وقتی افراد متوجه این پیرمرد گشتند همه برای تماشا دورش جمع شدند. او را به یکدیگر نشان می‏دادند و مسخره می‏کردند. پیرمرد محاسن سفید و صورت استخوانی داشت. او با نگاه‏های نافذش افراد ما را وادار کرد دست از مسخره بازی بردارند. برای لحظه‏ای جمع ما و اسیر شما ساکت شدند. پیرمرد ایستاده بود و حرفی نمی‏زد. چند نفر آماده شدند او را به چادر فرماندهی ببرند. ناگهان پیرمرد زد زیر گریه. ما گمان کردیم که این گریه به علت ترس از ماست و چندتایی هم سعی کردند او را آرام کنند ولی او اجازه نداد.

یکی از ما که مختصری فارسی می‏دانست به پیرمرد گفت «چرا گریه می‏کنی؟ گریه نکن.» پیرمرد همان طور که ایستاده بود و قطرات اشک روی محاسن سفیدش می‏دوید با بغض گفت «من به قصد شهادت به جبهه آمدم، لیکن حالا تأسف می‏خورم که شهید نشدم.»

در این موقع یکی از افسران بعثی جلو آمد و کلت کمریش را روی شقیقه ‏ی پیرمرد جابه جا کرد. تصور سردی دهانه‏ ی کلت روی شقیقه‏ ی استخوانی پیرمرد برق از چشمان من جهاند. پیرمرد چشمانش را بست، وردی زیر لب گفت و آن افسر بعثی هم ماشه را چکاند.

این پیرمرد شما بود. این ایمان، قریب یک سال است مرا بیچاره کرده است!

منبع: کتاب اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی

New Page 8

در منقطه ‏ی عملیاتی، من فرمانده گروهان تانک بودم، موضع بسیار حساس ما در سرنوشت جنگ تأثیر به سزایی داشت و این اهمیت نظامی باعث شده بود که افسران هم متمرکز شوند و منطقه را با فرماندهی خود کاملا پوشش دهند تا کوچک‏ترین روزنه‏ای برای نفوذ نیروهای شما نباشد. این منطقه گذرگاه رقابیه بود. تلاش ما در این منطقه به نتیجه رسید. موفق شدیم نیروها را متمرکز کنیم و آرایش بدهیم و کنترل منطقه را در دست گیریم. همچنین مسافت زیادی را مین گذاری کردیم. سیم‏های خاردار نیز تعبیه شد. اینها به علاوه‏ی استحکامات نیرومندی که در منطقه به پا شده بود، در ما احساس امنیت کامل ایجاد می‏کرد. ما اطمینان داشتیم اگر نیروهای شما بخواهند در موضع ما نفوذ کنند نیاز به طرح و عملیات بسیار پیچیده و حساب شده‏ای دارند و باید متحمل تلفات و ضایعات سنگین شوند. به حساب ما امکان موفقیت ناچیز بود و تصرف گذرگاه رقابیه برایتان بسیار گران تمام می‏شد.

نقل و انتقالات نظامی به سهولت و سلامت انجام می‏گرفت و روحیه‏ی پرسنل از این بابت که در امان هستند متحول شده بود. انبوه مهمات جاسازی شده بود و در جای امن قرار داشت و این امر خود دلگرمی زیادی به ما می‏داد. همه‏ی اینها که برایتان گفتم پیروزی ما را مسجل می‏نمود و طبق محاسبات، نیروهای شما حتی قادر نبودند بیش از چند ساعت در مقابل ما ایستادگی کنند و در عین حال ما می‏دانستیم که شما حمله‏ ای در پیش دارید. از فرماندهان بالا دستور رسیده بود که پیشدستی کنیم و قبل از حمله‏ ی شما دست به کار شویم تا حمله‏ ی شما عقیم بماند.

ساعت دوزاده شب روز 17 / 3 / 1982 از فرماندهی کل، فرمان حمله صادر شد - یک حمله‏ی شدید و گسترده.

اهداف این حمله عقب راندن و نابود ساختن نیروهای شما در آن سوی رودخانه‏ ی کرخه، در منطقه‏ی شوش، و سیطره‏ی نیروهای ما بر کناره‏ی غربی این رودخانه بود، به اضافه‏ ی منهدم ساختن پل‏های شناور تعبیه شده توسط نیروهای شما و قطع کردن هرگونه کمک نظامی که از طریق بستان انجام می‏گرفت. سپس، بعد از پیروزی، استحکامات نیرومند در کناره‏های روخانه برپا می‏شد تا نیروهای شما را سرکوب و بر اساس طرح ریخته شده تا آن سوی رود به عقب نشینی وادار کنیم.

Image result for ‫اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی‬‎

همه‏ی نیروهای ما در آماده باش کامل به سر می‏بردند. راه‏هایی از میان میادین مین برای عبور نیروهای خودی باز شد و در شب 19 / 3 / 1982 یا 20 / 3 / 1982 - درست خاطرم نیست - یگان‏های ارتش ما حمله‏ی وسیع و سنگین خود را آغاز کردند.

در این حمله در آن موضعی که به ما مربوط می‏شد من فرماندهی تانک‏ها را بر عهده داشتم. لحظات اول به خوبی گذشت اما رفته رفته وضعیت تغییر کرد.

واحد تانک من در قسمت جلو و در پیشانی دو واحد تانک دیگر که در طرفین واحد قرار داشتند حرکت می‏کرد. فرمانده گروهان تانک دست چپ سروان... نام داشت. او افسر ورزیده‏ای بود که نزد من آموزش دیده بود. فرمانده سمت راست هم افسر قابلی بود. او به تازگی فرمانده گروهان تانک شده بود. این دو یگان به موازات هم در جناحین واحد من آرایش پیشروی داشت. فرمانده گردان، سرهنگ دوم... بود که با شخص صدام حسین روابط نزدیکی داشت - و هنوز در خدمت اوست. این سرهنگ در عملیات تلاش بسیار می‏کرد به هر قیمتی شده پیروزی کسب کند تا به این وسیله از رهبران حزب بعث مدال و نشان تشویقی دریافت کند.

شب حمله تانک‏های ما به سوی مواضع نیروهای شما به حرکت در آمدند. نیروهای پیاده وارد درگیری شدید شدند. پس از چند دقیقه من تلاش کردم به وسیله‏ی بی سیم جهت هماهنگی با واحدهای سمت چپ و راست تماس بگیرم. کسی نبود که جواب بدهد. هیچ ارتباطی برقرار نشد.

آن شب، ماه کمی دیر ظاهر می‏شد. هنگام ظاهر شدن با کمال حیرت دیدم که از سمت مغرب بالا می‏آید. پیش خود گفتم مگر چنین چیزی ممکن است! مطمئن بودم که اشتباه نمی‏کنم. آن شب، سوم ماه بود و من هم چند ماه بود در منطقه بودم ولی هیچ شبی چنین نبود.

نمی‏دانید چه لحظات عجیبی بر من گذشت. با خودم تکرار می‏کردم مگر امکان دارد ماه از مغرب ظاهر شود!»

دوباره سراغ بی سیم رفتم. تماس حاصل نمی‏شد. احساس می‏کردم گم شده‏ام. هیچ خبری از نیروهای طرفین نبود. ترس عجیبی در جانم افتاد. شاید این هم معجزه باشد. نمی‏دانم چطور شد که سوره‏ی فیل به ذهنم آمد. آن را تلاوت کردم. کمی تسکینم داد. نیروهای پیاده پیشروی مختصری کرده و متوقف شده بودند. من از تانک بیرون آمدم و برای بازدید از بقیه‏ی تانکها رفتم.

فقط یک تانک و یکی از پرسنل را دیدم. در تاریکی فریاد کشیدم «تو کی هستی؟»

گفت «من سروان... هستم «مرد، گروهانت کو؟ کجاست؟»

گفت «هیچ اطلاعی ندارم.»

گفتم «چگونه به این جا آمدی؟»

گفت «نمی‏دانم. همه‏ ی واحد گم شده است.»  

حالت غریبی داشت. چهره‏ اش از ترس رنگ باخته بود و با لکنت زبان از من پرسید «به من بگو چرا این ماه امشب این طور است؟»

مبهوت بود. دهانش باز مانده بود. گرد و غبار غلیظی همه تن او را پوشانده بود و با بغض و حالت گریه تکرار می‏کرد:

«برایم روشن کن که چگونه می‏شود ماه از سمت مغرب ظاهر شود؟ این چه طبیعتی است؟»

خستگی مفرط امانمان را بریده بود. همان جا روی خاکها نشستیم. برای این افسر حیرت زده حرف زدم. هر دو قدری تسکین پیدا کردیم. تا اینکه سرخی فجر گوشه‏ ی آسمان را رنگین کرد. اما وحشتمان مضاعف شد وقتی دیدیم که خورشید هم از مغرب طلوع می‏کند.

نزدیک بود از وحشت بمیریم. اما آیات قرآن به ما قدرت داد. دریافته بودیم که در موضع باطل هستیم و بر ذهنمان گذشت که همه‏ ی اینها اشارات الهی است به اینکه باید دست از جنگ برداریم.

ما گنگ و مبهوت روی خاک نشسته بودیم و نمی‏دانستیم چه کنیم. فقط آرزو می‏کردیم که کشته نشویم. آتش از هر طرف می‏بارید و نمی‏دانستیم که نیروهای خودی کجا هستند و نیروهای اسلام کجا. در همین حال واقعه‏ی عجیب دیگری لرزه بر اندام ما انداخت. ما خود را مواجه با سربازانی دیدیم که از روبرو می‏آمدند. و آنها سرباز نبودند، هیولا بودند، غول بودند. «ای خدای بزرگ، دیگر این غولها چه کسانی هستند که به طرف ما می‏آیند!» از جایمان تکان نخوردیم و حیرت زده به قد بلند این سربازان که بیشتر از ده متر بود خیره شدیم. کلاه بزرگی که بر سر داشتند ابهت زیادی به آنها داده بود و بر تارک کلاه آنان یک «الله اکبر» نور افشانی می‏کرد. من نمی‏توانستم خودم را از لرزیدن باز دارم. در تمام عمرم هرگز چنین چیزی ندیده بودم. آنها آرام با قدمهای سنگین پیش می‏آمدند و ما هر لحظه کوچک‏تر می‏شدیم. آنها به طرف دو تانک من و آن افسر آتش گشودند، هر دو تانک مثل ورقهای کتاب مچاله شدند، وقتی آنها نزدیک ما آمدند و ما را اسیر کردند دیدم که بچه‏ های کم سن و سال و با نشاطی هستند که نوار سبزی به پیشانی بسته‏اند. فقط همین.

منبع: کتاب اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی

<span><span style="font-family: Tahoma;">New Page 2</span></span>

وقوع انقلاب اسلامی در ایران یک بار دیگر زمینه چالش و درگیری میان ایران و عراق را مهیا ساخت. نظام سیاسی جدید در ایران که بر اساس اندیشه دینی و انقلابی پایه ریزی می‏شد، به طور طبیعی برای مسلمانان منطقه و عراق حامل پیام بود. از این رو عنصر ایدئولوژی خود به خود اختلافات فی ما بین دامن می‏زد. بدون توجه به ریشه‏ های قدیمی اختلاف مرزی بین عراق و ایران که سابق بر این موجب تنش‏ها و درگیری‏هایی گردیده بود، در این مرحله از تاریخ حیات دو کشور، صرف پیروزی انقلاب اسلامی با مضمون ایدئولوژی شیعی برای کشوری چون عراق با اکثریت مسلمانان شیعی می‏توانست مخاطره انگیز باشد 

پیروزی انقلاب اسلامی ایران تعادل قوا را در منطقه خلیج فارس به نفع عراق تغییر داد. سقوط شاه که ژاندارم غرب در خلیج فارس بود، خلأ قدرتی در منطقه خلیج فارس به وجود آورد. صدام حسین برای تثبیت نقش خود به عنوان ژاندارم جدید خلیج فارس در بهمن 1358 به انتشار منشور ملی اقدام کرد 

وی در این باره گفت: «به عقیده ما تعهد کشورهای خلیج (فارس) به این منشور به عنوان تعیین کننده چارچوب کل روابط فی ما بین، امنیت خلیج (فارس) را تأمین کند» 

از طرف دیگر عراق با دامن زدن به نگرانی بی‏مورد کشورهای خلیج فارس از انقلاب اسلامی ایران، توانست آن‏ها را به طرف خود جلب نموده و عراق را به عنوان تنها سپر دفاعی در مقابل انقلاب اسلامی ایران معرفی کند. سعدون حمادی در این زمینه طی نامه‏ای به سازمان ملل گفته است: اگر عراق سقوط کند، پس از آن تمام کشورهای خلیج عربی (فارس) سقوط خواهند کرد

صدام هنگامی که به قدرت رسید که اوضاع بین المللی و منطقه‏ای برای دست یابی به اهدافش کاملا مساعد بود، از نظر بین المللی، غرب در پی سرنگونی ژاندارم وفادار خود، محمد رضا پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی، منافع خود را بیش از پیش در خطر می‏دید. کشورهای منطقه نیز با خطر صدور انقلاب اسلامی ایران روبرو بودند. در این حال، دولت‏های منطقه و امریکا نیز بی‏میل نبودند که فردی چون صدام حسین، جمهوری اسلامی ایران را با ارتشی ضعیف و از هم پاشیده، وضعیت سیاسی متشنج و درگیر اختلافات داخلی، تنبیه نماید. افزون بر این، انعقاد قرارداد کمپ دیوید و انزوای سیاسی مصر و سادات در جهان عرب موجب شد که مصر (و نه فقط جمال عبدالناصر) نقش سنتی خود را به عنوان رهبر جهان عرب از دست بدهد و این موضوع، فرصت طلایی برای صدام فراهم نمود، تا عراق را جانشین مصر نماید

به طور خلاصه به نظر می‏رسید با توجه به شخصیت صدام، وقوع انقلاب اسلامی و سقوط رژیم شاه، شرایط منطقه‏ای خاورمیانه و جهان عرب و وضعیت روابط بین المللی شرایطی مساعد برای وقوع جنگ و تجاوز نیروهای بعثی عراق علیه ایران را فراهم می‏آورد و این «قادسیه صدام» امری اجتناب ناپذیر بود. صدام برای امتناع افکار عمومی عراق و جهان عرب که امضای قرارداد 1975 الجزایر را نشانه ضعف او در برابر قدرت ایران می‏دانستند، در اولین فرصت مناسب، قرارداد را لغو نمود. وی در سخن‏رانی‏هایش، پیش از جنگ و در جریان حمله به ایران، همواره تأکید می‏نمود که جنگ را برای لغو قرار داد الجزایر و استقرار دوباره حاکمیت عراق بر اروندرود شط العرب) آغاز کرده است

در تاریخ 19 شهریور 1359 دولت عراق آن قسمت از اراضی را که ادعا می‏نمود بر طبق موافقت نامه 1975 الجزایر باید به آن دولت مسترد می‏گردید، با توسل به زور به اشغال خود درآورد و اعلام نمودند که نیروهای عراق به مرزهای بین المللی رسیده‏اند اما اهداف واقعی و نهانی دولت بعثی عراق عبارت بود از اشغال بخش‏های عرب نشین ایران، تا جریان پان عربیسم منطقه، آن را حمله‏ای ایدئولوژیک به غیر عرب‏ها تعبیر نکند

هدف دوم، تسلط بر منابع انرژی و بالا بردن ریسک دفاع برای جمهوری اسلامی ایران و هدف سوم نیز این بود تا با حمله و تضعیف جمهوری اسلامی، اعتماد غرب را به طرف خود جلب نماید 

تجاوز نیروهای مسلح عراق به ایران با این توافق روشن صورت گرفت که به دلیل درهم ریختگی حاصل از انقلاب، بی‏انگیزه بودن ارتش و اعلام سران آن و همچنین قطع ارسال سلاح‏های غربی به ایران، طی همان هفته‏های اول با حملات سریع و برق آسای نیروهای عراقی به اتمام می‏رسد. اما آن چه که در پیش بینی دولت بعثی عراق و نیروهای غربی حامی آن‏ها لحاظ نشده بود هجوم سریع مردم به سوی جبهه ‏های نبرد و تصمیم به مقابله با این تجاوز آشکار بود. مزید بر این، دستگاه رهبری عراق و غرب هنوز به درک روشنی از ابعاد شخصیت رهبری انقلاب اسلامی به خصوص سازش ناپذیری و جسارت ایشان پی نبرده بودند، دو عاملی که پیروزی انقلاب اسلامی و هدایت جنگ تا مراحل نهایی مرهون آن‏ها بود. لذا با اعلام تصمیم حضرت امام (ره) مبنی بر لزوم مقاومت و بیرون راندن دشمن از سرزمین اسلامی و نام گذاری این جنگ به نام جنگ اسلام و کفر، هجوم مردم به جبهه‏ ها آغاز شد

منبع: کتاب بررسی مراحل و تحولات جنگ 

New Page 2

علت تصمیم‏گیری ایران برای پایان دادن به جنگ و تأثیر عوامل مختلف از جمله تحولات سیاسی - نظامی ماه‏های پایانی جنگ ایرانی بود  وی توازن قدرت نظامی را توضیح می‏دهد و می‏نویسد: «نظامیان عراقی ابتکار عملیات را از دست ایرانی‏ها پس گرفته و سربازان ایرانی را مجبور به عقب‏نشینی کرده بودند. این امر که پس از حملات موشکی و شیمیایی از طرف عراق به تحقق پیوسته بود نشان می‏داد که نهایتا روحیه‏ی ایرانیان شکسته شده است. روحیه، نیرو و توانی بود که ایران در مقابل تمام کمبودهای خود در زمینه‏های مختلف به آن تکیه می‏کرد اما دیگر از دست رفته بود؛ زیرا روحیه، توکل، حرارت و پشتکار چیزی نیست که بتوان آن را یک شبه به دست آورد و برخلاف کمبودهایی مانند هواپیما یا قطعات یدکی نمی‏توان از منابع خارجی تهیه کرد  از نظر چوبین ضرباهنگ تغییر در روند جنگ حادثه دوگانه‏ای بود که در 28 و 29 فروردین 1367 به ایران وارد شد و آن شکست ایران در فاو و انهدام چند کشتی ایرانی به وسیله‏ی ناوگان امریکا بود. فاو به گفته چوبین از لحاظ سیاسی و روانی بسیار پر اهمیت بود؛ زیرا سمبل موفقیت ایران به شمار می‏رفت و از دست دادن آن پس از شش سال جنگ، ایران را تهیدست جلوه می‏داد ولی مهم‏تر از آن پس گرفتن گویای تغییر موازنه در بعد روانی بود. .

کردزمن در کتاب خود با اشاره به اینکه روند جنگ در بهار 1988 (1367) به صورتی اساسی تغییریافت درباره‏ی سه مجموعه از عوامل شکل دهنده این مرحله از جنگ می‏نویسد: «نخست انجام یک سری تغییرات مهم در نیروهای مسلح عراق و شیوه‏های لازم آن؛ دوم، تغییر توانایی ایران برای ادامه‏ی جنگ به دلیل تأثیرات انباشته شده شکست‏های سیاسی - نظامی و سوء مدیریت جنگ و سومین عامل، که کمتر محسوس بود، حضور نیروهای غربی در خلیج (فارس) و انزوای فزاینده دیپلماسی ایران بود.»

صرف‏نظر از نقش عوامل مختلف سیاسی - نظامی و اقتصادی در تصمیم‏گیری ایران برای پایان دادن به جنگ، آنچه صورت گرفت به این شرح بود که عراق همزمان با حمله‏ی امریکا به سکوهای نفتی ایران حمله به فاو را، که از مدت‏ها قبل مقدمات آن فراهم شده بود، آغاز کرد. آقای رضایی، فرمانده وقت سپاه، در این باره می‏گوید: «عراق 26 ماه زیرسازی‏های لازم را برای حمله به فاو انجام داده بود. سپاه هفتم تحت امر ماهر عبدالرشید به صورت متمرکز برای باز پس‏گیری فاو برنامه‏ریزی می‏کردند. لشکرهای گارد هم تحت امر وی بودند. سقوط فاو پس از حمله عراق 36 ساعت به طول انجامید. صد نفر اسیر شدند و پانصد نفر به شهادت رسیدند.» ایشان درباره‏ی تداوم حملات عراق و شکل‏گیری روند بعدی می‏گوید: «شلمچه پس از هشت ساعت سقوط کرد در صورتی که ما آماده‏تر از زمان حمله عراق به فاو بودیم. عقبه داشتیم و غافل‏گیر نبودیم خطوط را تقویت کرده بودیم و حضور داشتیم. نیروی احتیاط در اختیار داشتیم و ساعت حمله را می‏دانستیم ولی در یک سوم زمان، شلمچه را از دست دادیم. اراده وجود داشت شلمچه را حفظ کنیم ولی دشمن قدرتمند بود و تغییر تاکتیک داده بود. اوج قدرت عراق در حمله به جزایر مجنون بود. پس از آن عراق به خطوط دفاعی ارتش حمله کرد و اسیر و امکانات گرفت و عقب‏نشینی‏های اول جنگ تکرار شد و عراق به مرز رسید در حالی که نیرویی برای استقرار در مرز وجود نداشت و خطر ورود عراق به خاک ایران وجود داشت.»

با پیدایش وضعیت جدید نظامی و تغییر در موازنه جنگ و پیامدهای روحی و روانی آن در جامعه و جبهه‏های جنگ پذیرش قطعنامه و پایان دادن به جنگ اجتناب‏ناپذیر بود؛ زیرا در چنین موقعیتی گزینه‏ی دیگری وجود نداشت. توضیح شرایط و روندی که به پذیرش قطعنامه منجر شد قابل توجه است. آقای موسوی اردبیلی، رئیس وقت قوه قضاییه در این زمینه می‏گوید: «قطعنامه یک بحث مفصلی است که من یک بخشی از آن را عرض می‏کنم. شاید دو سه شب پیش از پذیرش قطعنامه بود که یک شب، ظاهرا ما پنج نفر بودیم. آقای خامنه‏ای، آقای هاشمی، آقای موسوی نخست‏وزیر و بنده، احمد آقا هم آنجا بود. قرار شد برویم پیش حضرت امام تا ببینیم که نظرشان چیست؛ البته بعد از سقوط فاو بود که اوضاع ما یک مقدار درهم ریخته بود. من مقداری مریض بودم، آقایان گفتند: شما به همین صورت بیایید، عیب ندارد. ما رفتیم خدمت امام، در آنجا گزارش داده شد. آن کسی که بیشتر جبهه می‏رفت آقای هاشمی بود لذا بیشتر گزارش می‏داد. تنها کسی که حرف نمی‏زد، من بودم، چون مریض بودم. نظر ما این بود که با این وضعی که پیش آمده باید قطعنامه را قبول کنیم یا نه؟ امام خیلی صریح و قاطع گفت: «نه.» آن شب به همین جا ختم شد، برخاستیم و آمدیم.» .

نظر به ادامه‏ی حملات عراق و وضعیتی که پیش آمده بود بررسی‏ها در جمع پنج نفره‏ی سران کشور ادامه یافت. بنابر توضیح آقای موسوی اردبیلی «باز هم جمع شدیم، صحبت شد که برویم پیش امام شاید نظرشان برگشته باشد. بالاخره قرار شد برویم و رفتیم. امام نماز را در خانه خود می‏خواند ما که رفتیم امام قبل از ما نماز را تمام کرد و رفت داخل. امام با خبر بود که برای چه آمده‏ایم. رفتیم داخل، باز صحبت شروع شد. امام گفت که «من نمی‏کنم.» وقتی که دید رفقا می‏گویند صلاح است، گفت: «بریزند همه ما پنج شش نفر را بکشند چیزی می‏شود؟ هر روز این همه جوان‏ها در جبهه کشته می‏شوند، ما هم کشته می‏شویم.» من گفتم: شما بهترین صورت را می‏فرمایید، چون اگر الآن موشکی بیندازند که ما کشته شویم، نهایت این است که ما پنج شش یا ده سال جلوتر مرده‏ایم.. اما بدتر از این صورت هم هست، اگر اینها بیایند استان خوزستان را تا کرمانشاه بگیرند و دیگر جلو نیایند، نفت را که می‏گیرند. دست ما را از آن چیزی که نان مردم را تأمین می‏کند قطع می‏کنند، آن وقت نمی‏توانیم جواب مردم را بدهیم. اگر مردم گفتند کاری که شما می‏خواستید بکنید، این بود؟ این وضع بدتر است. امام فرمود: حالا پیشنهاد شما چیست؟ آقای هاشمی که در آن وقت فرمانده بود گفت: من قطعنامه را قبول می‏کنم حتی اگر مردم بر سرم بریزند منتهی دیگران هم به من کمک کنند. اول قرار شد که ایشان قطعنامه را قبول کند و ما هم همگی آن را تأیید کنیم. اگر قضیه بحرانی برطرف شد که هیچ، و گرنه امام به کمک ما بیاید. بحث به اینجا رسید و آن شب تمام شد.»

پس از اتمام جلسه به نظر می‏رسید توافق و اجماع اولیه برای پایان دادن جنگ حاصل شده است و تنها روش آن در حال بررسی است. آقای موسوی اردبیلی می‏گوید: «ما آمدیم قبل از اینکه بخوابیم احمد آقا زنگ زد و گفت امام می‏گوید: «دست نگه دارید تا من بگویم که چه کار کنید.» ما فردا صبح منتظر بودیم که امام آخرین فکرش را بگوید. مثل اینکه امام فکر کرده بود که این کار یک نفر، دو نفر یا پنج نفر نیست. امام گفت: «من می‏پذیرم و اطلاعیه را می‏دهم. شما افراد و ائمه جمعه را جمع کنید اول به آنها بگویم بعدا اطلاعیه را می‏دهم.» امام اطلاعیه را که نوشت به سه قوه فرستاد که نظرشان را بگویند که نمی‏دانم تغییراتی کرد یا نه. قطعنامه این طور قبول شد.»

آقای موسوی جزایری، عضو مجلس خبرگان رهبری و نماینده‏ی ولی فقیه در استان خوزستان، درباره‏ی جلسه‏ای که با حضور ائمه جمعه کشور و افراد دیگر برگزار شد می‏گوید: «از طرف حضرت امام اعلی الله تعالی مقامه به جلسه‏ای دعوت شدیم که نمی‏دانستیم موضوع جلسه چیست؟ بنده شب را در منزل آقای شمخانی مهمان بودم. صبح پس از صرف صبحانه از یکدیگر خداحافظی کردیم و هر کسی به دنبال کار خودش رفت ولی جلوی در ریاست جمهوری یکدیگر را دیدیم، معلوم شد مقصدمان یکی بوده است. موضوع آن جلسه ختم جنگ از طرف حضرت امام قدس (سره) و اعلان قبول آتش‏بس بود. رئیس جلسه رهبر معظم انقلاب بود، که رئیس جمهور وقت بودند، آیات عظام مشکینی، مهدوی‏کنی، هاشمی رفسنجانی، کروبی و جمع دیگری از شخصیت‏های نظامی و سیاسی کشور بودند. جلسه پس از قرائت قرآن با قرائت نامه حضرت امام به وسیله حاج سید احمد آقا، رحمه الله علیه، شروع شد. دو سه نفر از حاضران صحبت کردند، من دیدم بحث در حال انحراف است لذا وقتی نوبت من رسید گفتم: با توجه به اعلان موضع از طرف حضرت امام، مبنی بر پایان جنگ، جای حرفی برای ما نیست... و من فقط در حاشیه‏ی مطلب عرایضی بیان کردم مانند کیفیت اعلان، نحوه‏ی تعامل با عوارض مسئله و... به لطف خدا عرض بنده مؤثر واقع شد و روال بحث را مشخص کرد. عصر آن روز جلسه عمومی با حضور اعضای دولت، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و عده‏ای دیگر از شخصیت‏های سیاسی اجتماعی کشور در محل مجلس برگزار و نامه حضرت امام قرائت شد.»

در جلسه‏ای که با حضور مسئولان کشور برگزار شد تا پیام امام درباره‏ی جنگ و اتمام آن قرائت شود بعضی اشخاص حاضر در جلسه واکنش‏هایی نشان دادند که نگرانی و در عین حال اعتراض به این وضعیت را بیان می‏کرد. چنانکه در همان زمان یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی درباره‏ی آنچه به این نتیجه منجر شد گفت: «ما می‏بایست در این فاصله هشت سال خودمان را مهیا می‏کردیم. وضعیت امروز حکایت از این دارد که هم در جبهه می‏جنگیدیم و هم در پشت جبهه زندگی عادی خود را می‏کردیم عده‏ای می‏جنگند و عده‏ای هم زندگی می‏کنند. شرایط این گونه حکم می‏کند که این وضعیت قابل استمرار نیست و اگر تصمیم گرفته نشود برای جامعه شکنندگی به وجود می‏آید.» ایشان با اشاره به سقوط فاو می‏گوید: «واضح است تا مشکل ریشه‏یابی و ضعف‏ها بررسی نشود مشکل جنگ همچنان باقی خواهد ماند. مشکل امروز ما اتخاذ استراتژی مناسب و راه رسیدن به آن استراتژی است و وقت تلف کردن به هدر دادن نیروهاست.»

در هر صورت، برای اعلام رسمی پذیرش قطعنامه 598 توافق حاصل شد و این اقدام صورت گرفت. به گفته‏ی آقای ولایتی کشورهای غربی که مداوم بر این نکته تأکید می‏کردند که عراق قطعنامه را پذیرفته است و ایران نمی‏پذیرد، غافل‏گیر شدند، چرا که ما صلح را پذیرفته بودیم و این عراق بود که باز هم حمله می‏کرد. در این وضعیت دنیا بسیج شد تا عراق را وادارد که قطعنامه را بپذیرد. بندر بن سلطان، سفیر عربستان در واشنگتن به عراق رفت. همه‏ی غربی‏ها به صدام فشار آوردند که آتش‏بس را بپذیرد. سرانجام پس از چند روز که من به دعوت دبیرکل سازمان ملل برای مذاکره به نیویورک رفته بودم، طارق عزیز هم، زیر فشار دنیا به نیویورک آمد و البته باز هم اظهار می‏کرد که دستوری برای پذیرش آتش‏بس ندارد. ولی پس از فشار زیاد جامعه بین‏الملل، سرانجام عراق آتش‏بس را در روز 29 مرداد 1367 پذیرفت.

اظهارات سران سه قوه درباره‏ی پذیرش قطعنامه رویکرد جدید به صلح را بیان و به تغییر شرایط و ضرورت‏های اتخاذ تصمیم به پایان دادن به جنگ اشاره می‏کند. آیت ‏اله خامنه‏ ای، رئیس جمهور وقت، در نماز جمعه تهران اظهارداشت: «اعلام قبول قطعنامه به وسیله جمهوری اسلامی ایران دو فایده اساسی داشت: اول آتش‏بس را به صلاح انقلاب و کشور دانستیم. دوم با اعلام قبول قطعنامه ماهیت رژیم عراق علی‏رغم ادعاهای صلح‏طلبی آشکار شد و تحولات بعدی اصالت هر دو مصلحت را مشخص ساخت. عراق نابخردانه‏ترین کارها را انجام داد؛ یعنی نپذیرفتن آتش‏بس و گذاشتن پنج پیش شرط برای آتش‏بس که وجهه صدام را در جهان ضایع کرد.چند هفته بعد هم زیر فشار افکار عمومی جهان، اجبارا پیش شرط را کنار گذاشت و آتش‏بس را پذیرفت.»

منبع: کتاب نقد و بررسی جنگ ایران و عراق جلد پنجم

بررسیماهیت جنگ ایران و عراق بسیار اهمیت دارد. چرا که جنگ بر شکل‏گیری هویت تاریخی ایران اثر گذاشته است و این هویت و تجربه‏ی تاریخی می‏تواند بر اندیشه و اراده و عزم ملت ایران برای فائق آمدن بر حوادث آینده، همچون جنگ وسایر بحران‏های سیاسی - اجتماعی نقش تعیین کننده‏ای داشته باشد. بنابراین،اگر جنگ ایران با عراق در چارچوب و مفاهیم دیگری غیر از آنچه بوده است تعریف شود، تأثیر و هویت تاریخی خود را از دست می‏دهد و هر جنگی که چنین شود «دچار بی‏ریشگی خواهد

شدو ناظران خود را نسبت به علل و انگیزه‏های آن متحیر ساخته، نخواهد توانست همدلی نسل‏های آتی را برانگیزد. آنچه یک جنگ را در تاریخ ماندنی می‏کند، معنای آن نزد نسل‏هایی است که بدان تعلق خاطر دارند.»

اکثرپژوهشگران غربی برای اجتناب از تعیین پیوستگی ماهیت جنگ تحمیلی با جریان‏های بنیادین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی امروز جامعه‏ی جهانی تلاش می‏کنند جنگ ایران و عراق را اراده‏ی معین فرد یا جمع و حتی امری شخصی تلقینمایند  بسیاری از نظریات در توضیح جنگ ایران و عراق اختلاف شخصی صدام و امام خمینی یا تنها با تأکید بر اختلافات مرزی، با اهداف و مقاصد مشخصی مطرح می‏شود. این گونه روش‏ها در مطالعه‏ی جنگ ایران و عراق - بی هر گونه ملاحظه‏ای - بیشتر جزء نگرانه و به قصد گرفتن نتیجه‏ی کاربردی در عرصه‏ای خاص سازمان داده می‏شود. در صورتی که تصور جنگ در کلیتی واحد رابطه‏ی مشخصیبین اجزای مختلف جنگ برقرار می‏سازد. اهداف، ریشه‏ها، رهبری و فرماندهی، شیوه‏ها، جنگجویان و حامیان، هر یک نقشی ایفا می‏کنند و مبین ماهیت و هویت جنگ‏اندجنگ ایران و عراق همچنین با مشخصه‏ای رایج در مفهوم جنگ جهان سومی که پس از جنگ جهانی دوم رواج یافت و با تأثیر از عوامل مختلفی چون بحران ناشی از تشکیل دولت ملی شامل بحران‏های سه گانه هویت، مشروعیت، مشارکت و گسترش جهانی میلیتاریزم، میراث استعمار در زمینه‏ی جغرافیای سیاسی، تأثیر جنگ سرد و رقابت دو ابرقدرت  توضیح‏پذیر نیست. شهرام چوبین، یکی از محققان صاحب‏نظر در جنگ ایران و عراق، به تفاوت جنگ ایران و عراق با جنگ‏های مشابهاشاره می‏کند و می‏نویسد:

«درمیان منازعات کشورهای جهان سوم، جنگ ایران و عراق از چندین دیدگاه غیرمعمول است. آنچه معمولا در این باره در غرب گفته می‏شود تعداد کثیر تلفات انسانی، زیان‏های سنگین اقتصادی وارد شده و در طول کشیدن آن است.

آنچهکمتر به آن پرداخته می‏شود نوع درگیریی است که با الگوی رایج در مناطق غیرصنعتی جهان تفاوت دارد، چرا که در این مناطق تمایل به سمت جنگ‏های درون مرزی یا غیرنظامی است در حالی که نمونه‏ای نسبتا نادر از درگیری بین دولت‏ها بود؛ جنگی که در قالبی کلاسیک جای می‏گرفت و منازعه‏ای صرف بر سر آب و خاک نبود، بلکه با قدرت‏طلبی و گسترش عقاید فکری نیز همراه بود.»

عواملمؤثر در شکل‏گیری زمینه‏های جنگ نسبت مشخصی با ماهیت و مشخصه‏ های جنگ و درنتیجه تمایز آن با الگوهای رایج دارد. وقوع جنگ با فاصله‏ی بیست ماه پس آغاز انقلاب بیان کننده‏ی رابطه جنگ با انقلاب است. سقوط رژیم شاه منافع آمریکا و غرب را به مخاطره افکند، به ویژه اینکه ماهیت دینی و مردمی بودن انقلاب، گسترش آن را در سطح منطقه ممکن ساخت. این ارزیابی و پیش‏بینی درباره‏ی گسترش انقلاب اسلامی در سطح منطقه، نوعی نگرانی بین‏المللی به وجود آورد که تلاش برای اعاده‏ی نظم پیشین با «توافق بیان نشده‏ی بین‏المللی برای دفاع از وضع موجود» ، مسیر وقوع جنگ را هموار ساخت. با اینتوضیح، باید جوهر اندیشه‏ی دینی اسلام را که شامل جهاد و مبارزه با تکیه بر شهادت‏طلبی و فراخواندن مردم به صحنه‏ی سیاسی - اجتماعی در دوره‏ی انقلاب و سپس دعوت مردم به مقاومت در برابر تجاوز عراق و تحولات بین‏المللیمعاصر را شناسایی کرد تا ماهیت جنگ ایران و عراق و تحولات بین‏المللی معاصر را شناسایی کرد تا ماهیت جنگ ایران و عراق و تحولات آن، تحلیل و تبیین شود. براساس این تحلیل از یک سو، انقلاب دینی به حضور مردم در صحنه‏های انقلاب و جنگ منجر شد و از سوی دیگر، بر شکل‏گیری رفتار و تصمیم رهبران، مسئولان و فرماندهان و مردم تأثیر گذاشت و متقابلا براساس درکی که نظام بین‏المللی از ماهیت انقلاب و تهدیدی که برای منافع غرب داشت، برای مهار انقلاب از روش‏های مختلف استفاده کرد و در نهایت عراق را برای حمله‏ی به ایران ترغیب کرد.

برهمین اساس جنگ و تحولات نظامی عمیقا با سایر اجزا پیوستگی دارد. بدین معناکه با تعریف امام از جنگ آن را «جنگ اسلام و کفر» خواندند و عراق را در تجاوز به ایران عامل امریکا دانستند ماهیت عقیدتی - سیاسی جنگ تعریف شد و همین نگرش از یک سو، مبانی جنگ را و از سوی دیگر، نگرش به صلح را شکل داد. در واقع، با تعریف عقیدتی - سیاسی جنگ در حالی که رفتار فردی و اجتماعی در جبهه و پشت آن براساس تکلیف شرعی ترسیم می‏شد، ماهیت مواضع سیاسی در برابر عراق و حامیانش و نظام بین‏الملل و اساسا پیشنهادهای صلح نیز مشخص می‏شد.

درسطح نازل‏تر، ماهیت عقیدتی جنگ بر اهداف، استراتژی عملیاتی و تاکتیک‏های نظامی تأثیر گذاشت و نیروهایی داوطلب شهادت به وجود آورد.

بههمین دلیل الگوی تفکر سیاسی و نظامی رئیس جمهور وقت، بنی‏صدر، که بر اساس تئوری و روش‏هایی متأثر از آموزه‏های نظامی ارتش امریکا بود نه تنها به هنگام تجاوز عراق پاسخگو نبود، که به هنگام آزادسازی مناطق اشغالی نیز ناکام ماند و عملا به بن‏بست نظامی در جنگ منجر شد و کشور را بر لبه‏ی پرتگاه تجزیه‏ی ارضی و بی‏ثباتی سیاسی قرار داد.

درنتیجه، می‏توان تأکید کرد که آغاز جنگ حمله به انقلاب بود و انقلاب با جنگهزینه‏ی سنگین رویارویی با منافع امریکا و غرب را پرداخت. باورها و اعتقادات دینی و خصلت انقلابی در سازمان‏دهی نیروها برای تثبیت نظام سیاسی انقلاب، رویارویی ایران و امریکا را ناگزیر ساخت و سرانجام رفتار عراق در چارچوب منافع امریکا به جنگ منجر شد. انرژی انقلابی با وقوع جنگ آزاد شد، بدین معنا که آمادگی مردم برای حفظ انقلاب و تحقق شعارهای آن که شامل استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود همانند انرژیی متراکم در جامعه وجود داشت، ولی آشکار نبود. تجاوز دشمن خارجی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی واز بین بردن انقلاب به منزله‏ی آزمونی بزرگ برای نمایش آمادگی و جانفشانی مردم برای دفاع از انقلاب و حفظ نظام بود.

واین انرژی متراکم را آزاد کرد و همین امر عنصر تعیین کننده‏ای در به هم ریختگی محاسبات اولیه‏ی عراق و ناکامی این کشور در تجاوز به ایران بود. اینتحول بنیادین، مفهوم و ماهیت جنگ و ساختار جامعه را تغییر داد.

منبع: کتاب نقد و بررسی جنگ ایران و عراق

X