معرفی وبلاگ
ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است. حضرت امام خمینی (ره)
دسته
لینک دوستان
سنگر همرزمان
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 214110
تعداد نوشته ها : 127
تعداد نظرات : 26
Rss
طراح قالب
GraphistThem244

بررسیماهیت جنگ ایران و عراق بسیار اهمیت دارد. چرا که جنگ بر شکل‏گیری هویت تاریخی ایران اثر گذاشته است و این هویت و تجربه‏ی تاریخی می‏تواند بر اندیشه و اراده و عزم ملت ایران برای فائق آمدن بر حوادث آینده، همچون جنگ وسایر بحران‏های سیاسی - اجتماعی نقش تعیین کننده‏ای داشته باشد. بنابراین،اگر جنگ ایران با عراق در چارچوب و مفاهیم دیگری غیر از آنچه بوده است تعریف شود، تأثیر و هویت تاریخی خود را از دست می‏دهد و هر جنگی که چنین شود «دچار بی‏ریشگی خواهد

شدو ناظران خود را نسبت به علل و انگیزه‏ های آن متحیر ساخته، نخواهد توانست همدلی نسل‏های آتی را برانگیزد. آنچه یک جنگ را در تاریخ ماندنی می‏کند، معنای آن نزد نسل‏هایی است که بدان تعلق خاطر دارند.»

اکثرپژوهشگران غربی برای اجتناب از تعیین پیوستگی ماهیت جنگ تحمیلی با جریان‏های بنیادین سیاسی، اجتماعی و فرهنگی امروز جامعه‏ی جهانی تلاش می‏کنند جنگ ایران و عراق را اراده‏ی معین فرد یا جمع و حتی امری شخصی تلقینمایند  بسیاری از نظریات در توضیح جنگ ایران و عراق اختلاف شخصی صدام و امام خمینی یا تنها با تأکید بر اختلافات مرزی، با اهداف و مقاصد مشخصی مطرح می‏شود. این گونه روش‏ها در مطالعه‏ی جنگ ایران و عراق - بی هر گونه ملاحظه‏ای - بیشتر جزء نگرانه و به قصد گرفتن نتیجه‏ی کاربردی در عرصه‏ای خاص سازمان داده می‏شود. در صورتی که تصور جنگ در کلیتی واحد رابطه‏ی مشخصیبین اجزای مختلف جنگ برقرار می‏سازد. اهداف، ریشه‏ها، رهبری و فرماندهی، شیوه‏ها، جنگجویان و حامیان، هر یک نقشی ایفا می‏کنند و مبین ماهیت و هویت جنگ‏اندجنگ ایران و عراق همچنین با مشخصه‏ای رایج در مفهوم جنگ جهان سومی که پس از جنگ جهانی دوم رواج یافت و با تأثیر از عوامل مختلفی چون بحران ناشی از تشکیل دولت ملی شامل بحران‏های سه گانه هویت، مشروعیت، مشارکت و گسترش جهانی میلیتاریزم، میراث استعمار در زمینه‏ی جغرافیای سیاسی، تأثیر جنگ سرد و رقابت دو ابرقدرت  توضیح ‏پذیر نیست. شهرام چوبین، یکی از محققان صاحب‏نظر در جنگ ایران و عراق، به تفاوت جنگ ایران و عراق با جنگ ‏های مشابهاشاره می‏کند و می‏نویسد:

«درمیان منازعات کشورهای جهان سوم، جنگ ایران و عراق از چندین دیدگاه غیرمعمول است. آنچه معمولا در این باره در غرب گفته می‏شود تعداد کثیر تلفات انسانی، زیان‏های سنگین اقتصادی وارد شده و در طول کشیدن آن است.

آنچهکمتر به آن پرداخته می‏شود نوع درگیریی است که با الگوی رایج در مناطق غیرصنعتی جهان تفاوت دارد، چرا که در این مناطق تمایل به سمت جنگ‏های درون مرزی یا غیرنظامی است در حالی که نمونه‏ای نسبتا نادر از درگیری بین دولت‏ها بود؛ جنگی که در قالبی کلاسیک جای می‏گرفت و منازعه‏ای صرف بر سر آب و خاک نبود، بلکه با قدرت‏طلبی و گسترش عقاید فکری نیز همراه بود.»

عواملمؤثر در شکل‏ گیری زمینه‏های جنگ نسبت مشخصی با ماهیت و مشخصه‏ های جنگ و درنتیجه تمایز آن با الگوهای رایج دارد. وقوع جنگ با فاصله‏ ی بیست ماه پس آغاز انقلاب بیان کننده‏ی رابطه جنگ با انقلاب است. سقوط رژیم شاه منافع آمریکا و غرب را به مخاطره افکند، به ویژه اینکه ماهیت دینی و مردمی بودن انقلاب، گسترش آن را در سطح منطقه ممکن ساخت. این ارزیابی و پیش‏بینی درباره‏ی گسترش انقلاب اسلامی در سطح منطقه، نوعی نگرانی بین‏المللی به وجود آورد که تلاش برای اعاده‏ی نظم پیشین با «توافق بیان نشده‏ی بین‏المللی برای دفاع از وضع موجود» ، مسیر وقوع جنگ را هموار ساخت. با اینتوضیح، باید جوهر اندیشه‏ی دینی اسلام را که شامل جهاد و مبارزه با تکیه بر شهادت‏طلبی و فراخواندن مردم به صحنه‏ی سیاسی - اجتماعی در دوره‏ی انقلاب و سپس دعوت مردم به مقاومت در برابر تجاوز عراق و تحولات بین‏المللیمعاصر را شناسایی کرد تا ماهیت جنگ ایران و عراق و تحولات بین‏المللی معاصر را شناسایی کرد تا ماهیت جنگ ایران و عراق و تحولات آن، تحلیل و تبیین شود. براساس این تحلیل از یک سو، انقلاب دینی به حضور مردم در صحنه‏های انقلاب و جنگ منجر شد و از سوی دیگر، بر شکل‏گیری رفتار و تصمیم رهبران، مسئولان و فرماندهان و مردم تأثیر گذاشت و متقابلا براساس درکی که نظام بین‏المللی از ماهیت انقلاب و تهدیدی که برای منافع غرب داشت، برای مهار انقلاب از روش‏های مختلف استفاده کرد و در نهایت عراق را برای حمله‏ی به ایران ترغیب کرد.

برهمین اساس جنگ و تحولات نظامی عمیقا با سایر اجزا پیوستگی دارد. بدین معناکه با تعریف امام از جنگ آن را «جنگ اسلام و کفر» خواندند و عراق را در تجاوز به ایران عامل امریکا دانستند ماهیت عقیدتی - سیاسی جنگ تعریف شد و همین نگرش از یک سو، مبانی جنگ را و از سوی دیگر، نگرش به صلح را شکل داد. در واقع، با تعریف عقیدتی - سیاسی جنگ در حالی که رفتار فردی و اجتماعی در جبهه و پشت آن براساس تکلیف شرعی ترسیم می‏شد، ماهیت مواضع سیاسی در برابر عراق و حامیانش و نظام بین‏الملل و اساسا پیشنهادهای صلح نیز مشخص می‏شد.

درسطح نازل‏تر، ماهیت عقیدتی جنگ بر اهداف، استراتژی عملیاتی و تاکتیک ‏های نظامی تأثیر گذاشت و نیروهایی داوطلب شهادت به وجود آورد.

بههمین دلیل الگوی تفکر سیاسی و نظامی رئیس جمهور وقت، بنی‏صدر، که بر اساس تئوری و روش‏هایی متأثر از آموزه‏های نظامی ارتش امریکا بود نه تنها به هنگام تجاوز عراق پاسخگو نبود، که به هنگام آزادسازی مناطق اشغالی نیز ناکام ماند و عملا به بن‏بست نظامی در جنگ منجر شد و کشور را بر لبه‏ی پرتگاه تجزیه‏ی ارضی و بی‏ثباتی سیاسی قرار داد.

درنتیجه، می‏توان تأکید کرد که آغاز جنگ حمله به انقلاب بود و انقلاب با جنگهزینه‏ی سنگین رویارویی با منافع امریکا و غرب را پرداخت. باورها و اعتقادات دینی و خصلت انقلابی در سازمان‏دهی نیروها برای تثبیت نظام سیاسی انقلاب، رویارویی ایران و امریکا را ناگزیر ساخت و سرانجام رفتار عراق در چارچوب منافع امریکا به جنگ منجر شد. انرژی انقلابی با وقوع جنگ آزاد شد، بدین معنا که آمادگی مردم برای حفظ انقلاب و تحقق شعارهای آن که شامل استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود همانند انرژیی متراکم در جامعه وجود داشت، ولی آشکار نبود. تجاوز دشمن خارجی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی واز بین بردن انقلاب به منزله‏ی آزمونی بزرگ برای نمایش آمادگی و جانفشانی مردم برای دفاع از انقلاب و حفظ نظام بود.

واین انرژی متراکم را آزاد کرد و همین امر عنصر تعیین کننده‏ای در به هم ریختگی محاسبات اولیه‏ی عراق و ناکامی این کشور در تجاوز به ایران بود. اینتحول بنیادین، مفهوم و ماهیت جنگ و ساختار جامعه را تغییر داد.

منبع: کتاب نقد و بررسی جنگ ایران و عراق

شهریور 1359 تا شهریور 1360

تجاوز ارتش عراق به ایران با استعداد 48 یگان سازماندهی شده در قالب تیپ‏ها و لشکرهای زرهی، مکانیزه و پیاده، با برخورداری از پشتیبانی 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانک و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوایی، 366 فروند هواپیما و 400 فروند هلی‏کوپتر انجام گرفت. مقصود رهبران عراق از تجاوز این بود که با شکست نظامی ایران به اهداف خود: لغو قرارداد 1975 الجزایر، تجزیه استان خوزستان و در نهایت براندازی نظام جمهوری اسلامی دست یابند. 

مقاومت اندک نیروهای نظامی در برخی خطوط مرزی سبب گردید نیروهای دشمن به سهولت از خطوط مرزی عبور کنند و برخی از شهرهای ایران را محاصره نمایند. اهمیت و جایگاه خوزستان در استراتژی تهاجمی عراق، موجب شد توان اصلی ارتش عراق در این منطقه متمرکز شود. لشکرهای 1 مکانیزه و 10 زرهی ارتش عراق با پیشروی در منطقه غرب رودخانه کرخه، فاصله 80 کیلومتری مرز تا رودخانه را طی چهار روز پشت سر گذاشتند. در محور بستان - سوسنگرد لشکر 9 زرهی ارتش عراق در همان خیز اول بستان را اشغال کرد و سوسنگرد و حمیدیه را محاصره نمود و به نزدیکی اهواز رسید که با شبیخون برادران سپاه و بسیج اهواز به فرماندهی شهید غیور اصلی مواجه شد و عقب‏نشینی کرد. 

در محور جنوب غربی اهواز لشکر 5 مکانیزه عراق بعد از تصرف جفیر و پادگان حخمید تا منطقه نورد در 15 کیلومتری جنوب اهواز پیشروی کرد و سپس از حرکت ایستاد. در محور شلمچه لشکر 3 زرهی و تیپ 33 نیروی مخصوص برای اشغال خرمشهر و آبادان وارد عمل شدند که بر اثر مقاومت مردم، بسیج و سپاه در خرمشهر تا چهارم آبان 59 (به مدت 34 روز) دشمن نتوانست این شهر را تصرف کند. نیروهای لشکر 3 در 19 مهر 1359 در منطقه‏ای که هیچ گونه مواضع دفاعی وجود نداشت، از رودخانه کارون عبور کردند و شهر آبادان را به محاصره درآوردند. در مجموع ارتش عراق در این مرحله از تهاجم خود بیش از 15000 کیلومتر مربع از اراضی ایران را اشغال کرد و در آن مستقر شد.

نواقص و کاستی‏های دفاعی ایران، هنگامی که فرماندهی کل قوا بر عهده بنی‏صدر بود، نقش زیادی در سهولت پیشروی نیروهای ارتش عراق در عمق سرزمین ایران و محاصره و اشغال شهرها داشت. آرایش دفاعی نیروهای ایران به شیوه‏ی سنتی (یعنی طبق آئین‏نامه‏های رسمی و بدون در نظر گرفتن وضعیت جدید)، بدون بررسی دقیق و در نظر گرفتن احتمالات گوناگون انجام گرفته بود در آرایش نیروها پوشش مرز در نظر گرفته شده بود، حال آنکه باید به صورت متحرک عمل می‏شد و نیروهای ایران با تمرکز در شمال حسینیه از جبهه اهواز خرمشهر دفاع می‏کردند. بنابراین گسترش عملیاتی و تاکتیک نظامی ایران دچار نقص بود، معابر مسدود نشده بود و درک روشنی از تلاش اصلی عراق وجود نداشت

«کردزمن» دلائل عدم آمادگی جنگی ایران را «فقدان قرارگاه فرماندهی» در مناطقی که جنگ جریان داشت و «مستقر نبودن توپخانه و هلی‏کوپترهای تهاجمی و کلیه یگان‏های ارتشی در مرز» ذکر می‏کند و می‏نویسد: 

«ایران هیچ گونه آرایش نظامی در مناطق بسیار حساس نزدیک خرمشهر و آبادان نداشت. نزدیک‏ترین لشکر ایران به منطقه عملیاتی در اهواز مستقر بود که 40 تا 50 کیلومتر تا صحنه جنگ فاصله داشت.»

وی سهولت پیشروی نیروهای عراقی را نشانه‏ی عدم آمادگی دفاعی ایران دانسته و می‏نویسد: 

«در واقع حتی اعلامیه‏های نظامی عراق نیز نشان می‏داد که ارتش عراق در طول یکی دو روز اول جنگ با مقاومت زیادی روبه‏رو نشده، بنابراین تمامی شواهد حکایت دارند که این عراق بوده است که با آمادگی کامل و به کارگیری نیروهای نظامی، تهاجم همه جانبه‏ای را علیه ایران سازمان داد، در حالی که ایران حتی از آمادگی دفاعی کامل برخوردار نبود.»

نماینده امام در شورای عالی دفاع، آیت‏الله خامنه‏ای در تشریح وضعیت دفاعی ایران و ناتوانی در بهره‏برداری از توان و امکانات موجود گفت: 

«... از جمله شهرهایی که به شدت تهدید می‏شد دزفول بود، در حالی که ما آنجا نیرو کم داشتیم و وقتی به فرماندهان ارتش می‏گفتیم، می‏گفتند نیرو کم داریم و یا نیرو و تجهیزات هر دو را با هم نداریم، درست هم بود، به این معنا که آمادگی لازم را برای خودشان در این جنگ تهیه ندیده بودند. در صورتی که ابزارهای زیادی داشتیم ولی از کار افتاده بود و مهمات زیادی داشتیم که اینها از وجودش خبر نداشتند. افراد زیادی هم داشتیم که اینها در پادگان‏ها حضور نداشتند و لذا وضعمان خیلی بد بود.»

مقاومت نیروهای مردمی و انقلابی، به ویژه در شهرها، بسیاری از کاستی‏ها را جبران کرد و نقشی بسیار تعیین‏کننده در ناکامی ارتش عراق داشت. به عنوان مثال پس از آنکه تیپ سوم از لشکر 92 زرهی اهواز تنها سه روز در مرز در برابر لشکر 9 زرهی ارتش عراق پدافند فعال کرد، نیروهای لشکر 9 با عبور از بستان، سوسنگرد و حمیدیه در آستانه ورود به اهواز بودند که بر اثر شبیخون نیروهای مردمی و انقلابی عقب‏نشینی کردند و سرانجام در پشت دیوارهای غربی شهر سوسنگرد زمین‏گیر شدند ارتش عراق تیپ 33 نیروی مخصوص را نیز مأمور تصرف خرمشهر کرد ولی به دلیل مقاومت‏های مردمی، سرانجام پس از 34 روز جنگ و گریز و با اختصاص 2 لشکر، موفق به اشغال خرمشهر شد.

مقاومت‏های مردمی علاوه بر ایجاد فاصله میان یگان‏های ارتش عراق و ناهماهنگی در پیشروی آنها و ایجاد تأخیر و کندی در حرکت یگان‏های مهاجم، به تأخیر در سقوط خرمشهر و حفظ آبادان انجامید..

دلایل ناتوانی عراق برای بهره‏برداری از وضعیت سیاسی - نظامی ایران و دست نیافتن به پیروزی «قاطع و روشن» علی‏رغم توضیحات و نظریاتی که ناظران و تحلیل‏گران نظامی تاکنون ارائه کرده‏اند، همچنان مبهم است، اما آنچه بیشتر تأکید می‏شود «عدم وجود یک استراتژی نظامی روشن» است که آن را مرکز ثقل ناکامی عراق می دانند؛ زیرا رفتار نظامی عراق نشان‏دهنده‏ی این است که نیروهای عراقی نمی‏دانستند تا چه حد باید پیشروی کنند و اهداف آنها مشخص نبود. به همین دلیل عراق با دستور توقف به ارتش در حال پیشروی، دچار یک اشتباه نظامی جبران‏ناپذیر شد. همچنین اطلاعات غلط و نادرست و اشتباه در محاسبات اوضاع داخلی ایران، بخش دیگری از عوامل ناکامی عراق است که تحلیل‏گران نظامی به آن اشاره کرده‏اند. در واقع آنچه که پس از تهاجم عراق، در داخل ایران روی داد «ظهور جنگ مردمی در شهرها» و «تحکیم موقعیت سیاسی ایران» بود. حال آنکه عراقی‏ها تصور می‏کردند که حمله نظامی سراسری در زمین و هوا، به مثابه یک شک، به سقوط نظام انقلابی ایران منجر خواهد شد! 

یکی از نظامیان سابق ارتش عراق بر این باور است که رهبری عراق از روح انقلابی مردم که شاه را ساقط کرده و آماده بودند تا به دفاع از انقلاب برخیزند، غافل بوده است. وی معتقد است اگر رهبری عراق وضعیت داخلی ایران را به خوبی بررسی کرده بود، حمله خود را به تأخیر می‏انداخت و راه‏های دیگری را در پیش می‏گرفت. بنابراین توضیح، در واقع رهبری عراق تنها به مشاهده ظواهر و تکیه بر منابع اطلاعاتی امریکا و غرب و اطلاعات عناصر فراری ضد انقلاب اکتفا کرده است، برای همین «قدرت پنهان ایران» را درک نکرده و از همین نقطه آسیب‏پذیر شده است. 

تنها یک هفته پس از شروع جنگ، صدام در سخنانی خطاب به ملت عراق اعلام کرد: «عراق به مقاصد ارضی خود نائل شده و مایل است خصومت‏ها را کنار بگذارد و به مذاکره بپردازد.» برخی از تحلیل‏گران ارائه این پیشنهاد را به مثابه شکست عراق ارزیابی کردند. دبیر کل سازمان ملل در تاریخ 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور 1359)، در شرایطی که به ایران تجاوز شده بود به دولت‏های ایران و عراق پیشنهاد کرد: «دو دولت مساعی جمیله خود را در جهت کمک به حل مسالمت‏آمیز برخورد میان دو کشور به کار بندند» روز بعد نخستین جلسه شورای امنیت سازمان ملل برگزار شد و اولین موضع‏گیری خود را در قبال جنگ تحمیلی اعلام کرد. حاصل این جلسه صدور بیانیه‏ای بود که در آن شورای امنیت به جانبداری از عراق - در حالی که این کشور با اقدام به زور از مرزهای ایران عبور کرده بود - از طرفین متخاصم می‏خواهد «از استفاده بیشتر از زور خودداری کنند و پیشنهاد صحیح میانجیگری و مصالحه را بپذیرند» چنان که مشخص است شورای امنیت ضمن اجتناب از صدور قطعنامه، تنها بیانیه‏ای صادر کرد که در آن هیچ گونه اشاره‏ای به نقض تمامیت ارضی ایران نشده است. 

جمهوری اسلامی با توجه به تردد هیئت‏های میانجیگری و درخواست‏هایی که برای برقراری صلح ارائه می‏شد، شرایط خود را اعلام کرد: 

1- محکومیت متجاوز.

2- عقب‏نشینی نیروهای اشغالگر به مرزهای بین‏المللی. 

3- پرداخت غرامت. 

4- بازگشت پناهندگان

در وضعیتی که ارتش عراق در مناطق اشغالی مستقر بود، کلیه‏ی هیئت‏های صلح ابتدا از ایران درخواست می‏کردند آتش‏بس را بپذیرد! حال آنکه ایران «عقب‏نشینی» و «محکومیت متجاوز» را بر هر اقدام دیگر مقدم می‏دانست. آنچه که بعدها امام خمینی بیان کردند، مواضع برحق ایران را نمایان ساخت: 

«ایران می‏گوید که تا از خانه ما بیرون نروید و تا جرم‏هایی که کرده‏اید معلوم نشود که شما مجرم هستید و تا ضررهایی که به ایران زدید جبران نشود و حکم به جبران نشود، صلح معنی ندارد.»

رهبری عراق متعاقب «نرسیدن به اهداف نظامی» و «ناکامی در تحمیل صلح به ایران»، پس از هفته اول جنگ، بیشترین تلاش نظامی خود را روی اشغال شهرهای سوسنگرد، خرمشهر و آبادان، متمرکز کرد. لیکن مقاومت نیروهای مردمی و سپاه و عناصر ژاندارمری و ارتش در سوسنگرد و فرمان امام برای شکستن محاصره شهر آبادان، طرح دشمن را عقیم گذاشت. تداوم مقاومت در خرمشهر توان زیادی از دشمن گرفت و اشغال این شهر با تأخیر، خسارات فراوان برای دشمن به همراه داشت. در این مرحله بیشترین فشار ارتش عراق بر «اشغال آباان» متمرکز شد. صدام امیدوار بود با این اقدام و تصرف ساحل شمالی رودخانه اروند، به حداقل اهداف خود مبنی بر لغو قراداد 1975 دست یابد. امام خمینی با درکی که از ماهیت تلاش‏های سیاسی - نظامی عراق در مرحله جدید داشتند، فرمان «شکستن حصر آبادان» را در تاریخ 14 آبان 1359 صادر فرمودند. تشدید مقاومت در آبادان و عقب راندن نیروهای مهاجم عراق از نخلستان‏های کوی ذوالفقاری آبادان و شکست نیروهای عراقی در عبور از رودخانه بهمنشیر، در واقع استراتژی عراق را در نقطه اصلی آن با شکست مواجه کرد.

وبلاگ روایت هشت

رژیم عراق که با اقدام به «جنگ تحمیلی» نتوانسته بود «صلح تحمیلی» را به ایران تحمیل کند، دو راه‏حل: «عقب‏نشینی» یا «استقرار در مواضع اشغالی» را فرا روی خود داشت. رهبری عراق برای عقب‏نشینی توضیح روشنی نداشت؛ زیرا بدون اینکه از تهاجم به ایران نتیجه‏ای کسب کرده باشد، باید به داخل خاک عراق عقب‏نشینی می‏کرد. استقرار در مواضع اشغالی بر پایه این تصور که قوای نظامی ایران قادر به بیرون راندن متجاوزان نخواهد بود و اوضاع سیاسی داخل ایران نیز شدیدا بی‏ثبات است، مورد توجه قرار گرفت. صدام در توضیح اقدام خود می‏گوید «اگر تاکتیک نظامی و امنیت ارتش  خودمان اقتضا نماید که در این سرزمین‏ها باشیم، آن را تحت اشغال خود قرار خواهیم داد.» در واقع ناتوانی نظامی ایران برای حمله به نیروهای عراق، ضامن امنیت آنها بود؛ به همین دلیل رهبری عراق تصمیم به اشغال مناطق و استقرار در آن گرفت. 

عراقی‏ها در مرحله جدید به اطمینان از «تضمین امنیت نیروهای عراقی» در مواضع اشغالی، در انتظار تشدید بحران در داخل ایران و سرانجام مجبور شدن جمهوری اسلامی به پذیرش «صلح تحمیلی» بودند. در عین حال عراقی‏ها برای تقویت توان نظامی و کسب حمایت‏های سیاسی، بر تلاش‏های خود افزودند. طارق عزیز حداقل سه بار به فرانسه سفر کرد که یکی از اهداف اصلی این ترددهای دیپلماتیک دریافت هواپیماهای میراژ جنگنده بودسفر طارق عزیز به مسکو نیز با هدف ترمیم روابط و رفع تحریم تسلیحاتی عراق انجام گرفت که نتیجه مطلوبی نداشت.

جمهوری اسلامی ایران پس از متوقف کردن قوای دشمن با «مقاومت و دفاع همه‏جانبه و مردمی»، در مرحله جدید لزوما می‏بایست متجاوزان را از سرزمین‏های اشغالی عقب می‏راند. 

تداوم استقرار نیروهای متجاوز در مناطق اشغالی، سرنوشت سیاسی بنی‏صدر (فرمانده کل قوا) را تحت تأثیر قرار داده بود، بنابراین آزادسازی این مناطق و کسب پیروزی در جنگ می‏توانست موقعیت سیاسی وی را ارتقا و بهبود بخشد. بنی‏صدر می‏پنداشت با اتکا به نیروهای ارتش و استفاده از روش‏های کلاسیک تحت عنوان روش‏های علمی و تخصصی می‏تواند این مهم را تحقق بخشد از سوی دیگر، بنی‏صدر که در پی حذف نیروهای خط امام از صحنه سیاسی کشور بود، راه‏حل‏های پیشنهادی نیروهای انقلابی و مردمی را که در مرحله «دفاع و مقاومت» در برابر دشمن، نقش اساسی و تعیین‏کننده داشتند، نادیده می‏گرفت. 

در این مرحله با هدف «آزادسازی مناطق اشغالی» چهار عملیات طرح‏ریزی و اجرا شد: 

1- عملیات نیروهای ارتش در 23 مهر 1359 در منطقه غرب رودخانه کرخه که با هدف آزادسازی این منطقه انجام گرفت ولی تا قبل از ظهر همین روز به دلیل ناکامی، به اتمام رسید و نیروها به مواضع خود عقب‏نشینی کردند.

2- در سوم آبان 1359، متعاقب محاصره آبادان، نیروهای ارتش برای شکستن محاصره این شهر عملیاتی اجرا کردند، ولی بنا به دلایلی از جمله «نداشتن اطلاعات کافی و حتی اطلاعات کاذب» با ناکامی روبه‏رو شدند. پیدایش این وضعیت، توان اجرای عملیات بعدی را در نیروهای ارتش ضعیف کرد.

3- در پانزدهم دی عملیات «نصر» که بعدها به عملیات هویزه مشهور شد، در منطقه غرب رودخانه کارون با هدف آزادسازی خرمشهر اجرا شد. این عملیات علی‏رغم موفقیت اولیه، به شکست انجامید. صرف‏نظر از نتیجه نظامی این عملیات، به دلیل شهادت تعداد بسیاری از دانشجویان پیرو خط امام که پس از تحویل گروگان‏ها، عازم جبهه‏های نبرد شده بودند، این عملیات انعکاس نسبتا وسیعی در داخل کشور و در صحن مناقشات سیاسی داشت. 

4- در بیستم دی عملیات «توکل»، با هدف شکستن محاصره آبادان و آزادسازی خرمشهر انجام شد که نتیجه‏ای همانند عملیات‏های پیشین داشت. 

نتایج سلسله تلاش‏هایی که در این مرحله انجام گرفت در بعد نظامی سبب گردید تفکر «تهاجم گسترده» به دشمن کنار گذاشته شود. چنان که در کتاب منتشر شده ارتش جمهوری اسلامی ایران آمده است: 

«پس از انجام ناموفق عملیات آفندی توکل، از روز 21 دی وضعیت کلی منطقه عملیاتی آبادان - ماهشهر به حالت قبل از اجرای حمله بازگشت و الزاما نیروهای فرماندهی اروند وضعیت پدافندی را پذیرفتند و نیروهای طرفین مجددا به حالت نبرد توپخانه بازگشتند و مبادله آتش به جریان خود ادامه داد و طرفین به تقویت و تحکیم مواضع پرداختند و مرحله دیگری از عملیات در جبهه‏ی ماهشهر - آبادان آغاز شد که پدافند در مواضع و اجرای تک‏های محدود و محلی بود. این مرحله از عملیات حدود 8 ماه ادامه داشت.»

پیدایش این وضعیت تا اندازه‏ای بدیهی بود زیرا آنچه که با هدف آزادسازی مناطق اشغالی انجام گرفت براساس بضاعت و توان فکری و کلیه امکانات نیروهای ارتش به فرماندهی بنی‏صدر بود. لذا پس از مواجه شدن با ناکامی جز «اندیشه پدافندی» و اجرای «تک‏های محدود و محلی» راه‏حل دیگری تصور نمی‏شد. با گذشت چهار ماه از تجاوز دشمن، نیروهای اشغالگر نیز همچنان در سرزمین‏های اشغال شده مستقر بودند و از عملیات‏های انجام شده جز اتلاف وقت و نابودی امکانات موجود - که جایگزینی آنها عملی نبود - نتیجه‏ای حاصل نشد. ضمن آنکه به صورت اساسی «تفکر تکیه بر مانور زرهی»، صرفا با استفاده از تانک و نفربر، منسوخ شد، به گونه‏ای که پس از آن از تانک تنها برای پشتیبانی نیروی پیاده یا توپخانه استفاده شد.

بنی‏صدر که با مشاهده پی‏درپی ناکامی‏های نظامی، وضعیت سیاسی خود را در مخاطره می‏دید، با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و چپ‏های امریکایی و سایر عناصر واخورده ساسی ائتلاف کرد تا آنچه را که در صحنه نظامی نتوانست به دست آورد با «گسترش دامنه مناقشات داخلی» کسب کند. غائله 14 اسفند 1359 در دانشگاه تهران نقطه آغاز مرحله‏ی جدید منازعات سیاسی بود. عراقی‏ها با مشاهده «بن‏بست نظامی» در جبهه‏ها و «بحران سیاسی» در داخل کشور، بر صحت ارزیابی و تحلیل خود از ناتوانی نظامی و اوضاع داخلی ایران پافشاری می‏کردند طوری که اندیشه عملیات آفندی دوباره در آنها قوت گرفت و در همین جهت ارتش عراق به دنبال اجرای عملیاتی در منطقه آبادان برای اشغال این شهر به صورت کامل بود.

تداوم «بحران سیاسی» در داخل کشور، در حالی که جبهه‏های نبرد در  وضعیتی نامطلوب به سر می‏برد و امام خمینی مکررا بر «اصلی بودن جنگ» تأکید می‏فرمودند، سرانجام در خرداد 1360 به درگیری داخلی مسلحانه منجر شد. امام خمینی، بنی‏صدر را از فرماندهی کل قوا خلع کردند و مجلس شورای اسلامی «کفایت سیاسی» وی را به بحث گذاشت و در نتیجه عدم کفایت بنی‏صدر به اتفاق آرا - در زمانی که نمایندگان نهضت آزادی از شرکت در مجلس خودداری کرده بودند - به تصویب رسید. 

وزیر خارجه وقت فرانسه (کلودشسون) طی مصاحبه‏ای رسما اعلام کرد: 

«اگر بنی‏صدر از فرانسه تقاضای پناهندگی سیاسی بکند، چون فرانسه کشور حقوق بشر است»، به وی پناهندگی خواهیم داد و از او حمایت خواهیم کرد.»

صدام نیز در مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد: 

«چنانچه بنی‏صدر تمایل داشته باشد، عراق آماده دادن پناهندگی سیاسی به وی می‏باشد.»

سرانجام بنی‏صدر به اتفاق رجوی با کمک خلبان پیشین شاه به فرانسه متواری شدند و سازمان مجاهدین (منافقین) موجی از ترور و انفجار را به امید براندازی نظام جمهوری اسلامی، در سراسر کشور به راه انداخت. در حادثه هفتم تیر 1360 آیت‏الله بهشتی و 72 تن از یارانش شامل مسئولان اجرایی کشور و نمایندگان مجلس شورای اسلامی به شهادت رسیدند و در هشتم شهریور 1360 آقای رجایی که پس از خلع بنی‏صدر به عنوان رئیس جمهور انتخاب شده بود، به همراه حجت‏الاسلام باهنر در حادثه‏ی انفجار ساختمان نخست‏وزیری به شهادت رسیدند. 

صدام که پیش از این حوادث در دیدار با کمیته‏ی حسن‏نیت آمادگی خود را برای برقراری آتش‏بس و مذاکره سیاسی اعلام کرده بود، پس از مشاهده وضعیت سیاسی - نظامی ایران در تیر 1360 در مصاحبه‏ای مطبوعاتی اعلام کرد: 

«اگر می‏خواهید نظر ما را بدانید، باید بگویم، ما ترجیح می‏دهیم، در حالی که جنگ ادامه دارد، با ایرانیان به قصد رسیدن به توافق به مذاکره بنشینیم. زمانی که به توافق دست یابیم می‏گوییم جنگ خاتمه یابد!»

بدین ترتیب سال اول جنگ در وضعیتی به پایان رسید که هیچ گونه پیروزی نظامی در جهت آزادسازی سرزمین‏های اشغالی به دست نیامد و کشور در گرداب عمیقی از بحران سیاسی و امنیتی فرورفته بود. بسیاری از ناظران و تحلیل‏گران دورنمای سیاسی ایران را پس از حذف بنی‏صدر و آغاز ترور و انفجار، براندازی نظام جمهوری اسلامی ارزیابی می‏کردند. یکی از نشریات چاپ امریکا در همین زمینه نوشت: 

«دولتمردان متعصب ایران ضعیف‏تر از آن هستند که اشغالگران عراقی را از خاک خود بیرون برانند و بسیاری از کارشناسان خاورمیانه معتقدند که با پایان دادن به جنگ ایران و عراق، رژیم جنگ‏زده آیت‏الله خمینی باید سقوط کند... سقوط سران حکومت (امام) خمینی گاهی بسیار نزدیک به نظر می‏آید و رهبر رژیم کنونی با بمب‏گذاری‏های گروه مخالفان بسیار ضعیف شده است.»

بنابراین مهم‏ترین سؤالی که بعدها فراروی ناظران و تحلیل‏گران امور سیاسی - نظامی ایران قرار گرفت و همواره در جست‏وجوی یافتن پاسخ مناسب آن بودند، این بود که: 

«ایران تحت چنین وضعیتی چگونه توانست ضمن «تثبیت اوضاع سیاسی» روند آزادسازی مناطق اشغالی را آغاز و سرانجام جشن پیروزی را در مسجد جامع خرمشهر برگزار نماید؟»

منبع: کتاب آغاز تا پایان

جنگ خلیج فارس (ایران و عراق)، طولانی‏ترین جنگ تاریخ معاصر از زمان نبرد واترلو به شمار می‏رود. این جنگ از 22 سپتامبر 1980، یعنی زمانی که نیروهای عراق به سرزمین ایران تجاوز کردند، آغاز شد و تا 20 اوت 1988، یعنی زمان اجرای آتش بس مؤثر رسمی بین ایران و عراق ادامه داشت. فرصت‏های جنگی عراق زمانی به پایان رسید که در سپتامبر 1981، ایران با حملات متقابل به موفقیت‏های اولیه این کشور پایان داد و محاصره آبادان را درهم شکست. پیشروی‏های ایران، عراق را وادار کرد تا در ژوئن 1982، از قلمروی ایران عقب نشینی کند. در این هنگام، عراق تقاضای آتش بس کرد، اما ایران به دلیل حضور ارتش عراق در بخش‏های عمده‏ای از خاک این کشور هم چنان بر خواسته‏های خود مبنی بر پایان دادن به رژیم صدام حسین و جبران خسارت‏های وارده پا فشاری می‏نمود. 

هر چند در آغاز جنگ، ایران نشان داد که تنها، برای دفاع از خود می‏جنگد، اما به زودی درصدد برآمد تا با تنبیه متجاوز، حقوق حقه خویش را بدست آورد؛ بنابراین، در اواسط جولای 1982، از مرزها گذشت و به خاک عراق وارد شد. از این به بعد، ایران سیاستی را دنبال کرد که هدف آن تسلیم بدون قید و شرط عراق بدون معامله با رژیم صدام حسین بود. با این حال، ایران در بعضی از مواقع می‏خواست مذاکراتی را از موضع قدرت انجام دهد، به ویژه پس از فتح فاو در فوریه 1986 (تا این که آن را در آوریل 1988 مجددا از دست داد)، که رژیم [امام] خمینی (ره) در صدد بود متجاوز را تنبیه کند. 

از سوی دیگر، عراق بعد از این که ناگزیر شد تا موضع دفاعی را اتخاذ کند، درصدد گسترش جنگ برآمد و برای تحمیل آتش بس به ابر قدرت‏ها فشار آورد. در اوایل سال 1984، عراق نفتکش‏های ایران را هدف حملات هوایی قرار داد و در مقابل، ایران نیز با حمله به نفتکش‏های کشورهای عربی ساحل خلیج فارس به عراق پاسخ داد. به همان اندازه که پای ابر قدرت‏ها برای حمایت از کشتیرانی بی‏طرف به خلیج فارس کشیده می‏شد، فشار بین‏المللی برای یافتن راه حلی دیپلماتیک نیز تشدید می‏گردید.

 وبلاگ روایت هشت - revayate8.tebyan.net

در 20 جولای 1987، درست قبل از حرکت امریکا برای اسکورت نفتکش‏های مجددا پرچم گذاری شده کویت، شورای امنیت قطع‏نامه 598 را تصویب کرد. بلافاصله بعد از تصویب قرارداد، عراق اعلام کرد، در صورتی که ایران قطع‏نامه آتش بس را قبول کند، عراق نیز آن را خواهد پذیرفت. به هر حال، ایران اعلام کرد تا زمانی که کمیسیونی برای تعیین متجاوز تشکیل نشود، از قبول قطع‏نامه خودداری خواهد کرد. جنگ خلیج فارس با تعهد فزاینده بین المللی برای عملیات پرچم‏گذاری و مین روبی پیچیده‏تر شد. بعد از نیمه سال 1987، حضور بین المللی گسترده در خلیج فارس کم کم به برخورد نظامی میان نیروی ایران و نیروی دریایی امریکا انجامید. 

در فوریه 1988، جنگ شهرها شاهد اصابت 190 فروند موشک عراقی به تهران بود، در حالی که ایران به دلیل فقدان موشک کافی نمی‏توانست در این سطح، با عراق مقابله به مثل کند. در مارس 1988، موشک‏باران تهران و حمله شیمیایی عراق به حلبچه که به طور مستقیم از تلویزیون ایران پخش شد، روحیه مردم را تضعیف کرد. هنگامی که در 17 آوریل 1988، عراق فاو را پس گرفت و ماشین نظامی هجومی خود را به سلاح‏های شیمیایی تجهیز کرد، معلوم شد که ایران در موضع ضعف قرار داد. 

در 18 جولای 1988، ایران با پی گیری همه جانبه اقدامات دیپلماتیک قطع‏نامه 598 را پذیرفت. این امر در 8 اوت به پذیرش آتش بس از سوی دو طرف انجامید و در 20 اوت 1988، لازم الاجرا شد. هنگامی که در 25 اوت، مذاکرات مستقیم آغاز گردید، عراق طرف برتر میدان نبرد بود و بعد از اعلام تاریخ برقراری آتش بس نیز به پیشروی خود علیه ایران ادامه داد و تلاش کرد تا با به اسارت گرفتن تعداد بیشتری از نیروهای ایرانی تا حد امکان موقعیت خود را در مذاکرات مربوط به مبادله اسیران، تقویت کند. همچنین، علی رغم این که به روشنی لزوم عقب نشینی نیروها به مرزهای شناخته شده، پیش‏بینی شده بود، قسمت‏های زیادی از ایران را تصرف کرد. بنابر گزارش، یک روز قبل از این که مذاکرات مستقیم آغاز شود، عراق در حمله به شورشیان شمال به طور مؤثر، از سلاح‏های شیمیایی استفاده کرد و به موازات مرز، جایی که آن را منطقه آزاد شده می‏نامند حرکت و طبق گزارشی، حدود هزار روستا را ویران کرد. در نتیجه، بیش از صد هزار نفر آواره به سوی ترکیه و ایران سرازیر شدند.

منبع: کتاب ایران، عراق و مذاکرات آتش بس

با متزلزل شدن پایه‏های حکومت شاه، امریکا به دلایل متعددی تصمیم گرفت عراق را جایگزین ژاندارم قبلی خویش سازد. در راستای این هدف، با کنار گذاشته شدن حسن البکر، صدام در عراق به قدرت می‏رسد و درصدد بر می‏آید بتدریج مردم مسلمان عراق، و ارتش ضد صهیونیست این کشور را برای برخورد با ایران آماده کند، تا در صورت عدم موفقیت سناریوهای امریکا در سرنگون‏سازی جمهوری اسلامی (کودتا، تجزیه‏طلبی اقوام مختلف، ترور مسئولان کشور) با تهاجم نظامی به ایران، به عنوان حربه‏ی دیگر امریکا وارد عمل شود.

دستگاه تبلیغاتی رژیم عراق در آغاز، درصدد بر می‏آید تا در تلاشی همه‏جانبه، چهره‏ی مطهر جمهوری اسلامی را در افکار عمومی عراق به شکلی منفی ترسیم کند تا در صورت وقوع جنگ این القائات ذهنی را در سطح مردم و نظامیان عراقی، توسعه ببخشد. و به این ترتیب، مردم و ارتش عراق را برای ایستادن در برابر سپاه توحید آماده کند و در مراحل بعدی، محرومیتهای ناشی از جنگ را برای مردم عراق قابل تحمل سازد و مهمتر از اینها، در مردم و نظامیان عراقی انگیزه‏ی کشتن سپاهیان توحید و کشته شدن در راه مطامع استکبار جهانی را ایجاد کند. به این ترتیب در فضای دیکتاتوری بسته‏ی جامعه‏ی عراق، که از سویی با سانسورهای مختلف مواجه است و از سوی دیگر، به علت ستایش و تبلیغ صرف اندیشه‏ی بعثی‏ها (که در صورت لزوم حتی دست به تحریف تاریخ هم می‏زدند) به یکنواختی گراییده بود، تبلیغات عراق با پیروزی انقلاب اسلامی، بتدریج افکار عمومی را به سوی دشمنی کینه‏جو و ضداسلامی در شرق کشورشان متوجه می‏کند. 

با فرار شاه از ایران، رسانه‏های خبری عراق برای مخدوش ساختن اصالت حرکت مردم، از انقلاب ایران با عنوان «حرکتی امریکایی» (1)  یاد می‏کند و با پیروزی انقلاب اسلامی، صدام ضمن ارائه‏ی تحلیلی به رده‏های پایین‏تر حزب بعث در خصوص علل ظهور انقلاب اسلامی چنین می‏گوید: 

«استعمار امریکا هنگامی که احساس کرد شاه وجهه‏ی خود را در بین ملت ایران از دست داده و سیاستی مستقل از غرب در پیش گرفته است، تغییر او را امری ضروری دانسته، (امام) خمینی را برای اجرای سیاستهای خود، به عنوان جایگزینی برای وی برگزید و قطعا نظام حکومتی او، موضعی مخالف در قبال عراق، انقلاب این کشور و امت عربی اتخاذ خواهد کرد» (2)  

علاوه بر این، دستگاه تبلیغاتی رژیم عراق با طرح برخی از رخدادهای تاریخی واقعی یا مجعول، سعی می‏کند برای ریشه‏های اختلافات ایران و عراق تبیینی تاریخی فراهم آورد. به عنوان مثال، به مردم هشدار می‏دهد: 

«طوفان تهاجم از جانب شرق به سمت عراق و امت عربی در حال وزیدن است و نژادپرستان ایرانی که هزاران سال است چشم طمع به سرزمینهای امت عربی دوخته‏اند، در صددند همانطور که متجاوز از دو هزار سال پیش، هخامنشیان قسمتهایی از عراق را دوباره به اشغال خود درآوردند، اکنون به رهبری (امام) خمینی عراق را دوباره به اشغال خود درآورند»

در همان زمان، دستگاه تبلیغاتی عراق فیلمی به نام «قادسیه» تهیه کرد و با تحریف نبرد قادسیه، که بین اسلام و کفر انجام گرفته بود، «از نبرد قادسیه به عنوان نبردی که بین اعراب و فارسها رخ داده و به پیروزی اعراب منجر شده بود، یاد کرد»در زمان جنگ هم همین سخنان را می‏شنویم. «اکنون ایرانیان درصدد گرفتن انتقام قادسیه‏ی اول برآمده‏اند» علاوه بر این، در این تبلیغات، عراق با استناد به عطوفت کورش در حق یهودیان عصر خودش، از «روابط تاریخی ایران با صهیونیست‏ها از عصر بابلی قدیم» سخن گفته و ضمن ترسیم تداوم این روابط تا عصر حاضر، می‏گوید: 

«اکنون نیز ایران در خدمت تحقق اهداف صهیونیسم در منطقه است و در هدفی مشترک با وی، درصدد تهاجم به عراق است»  

در فراز دیگری از این تبلیغات عراق درصدد بر می‏آید تا مسلمان بودن مردم ایران را انکار کند و آنها را به عنوان «آتش‏پرست» و «مجوس» معرفی کند. یکی از استدلالهای دستگاه تبلیغاتی عراق در مجوس نامیدن ایرانیان به شرح زیر بود:

«ایرانیان مجوس در صدر اسلام سعی می‏کردند از گسترش و ترویج اسلام جلوگیری کنند، اما کاری از پیش نبردند، تا اینکه هزار سال قبل مجلسی در قم برپا ساختند و تصمیم گرفتند دین اسلام را از داخل تضعیف کنند»

وبلاگ روایت هشت

(البته بعدها واژه‏ی مجوس در تبلیغات عراق کمتر استفاده شد، و بیشتر روی پوشش اسلامی ایرانیها و سوء استفاده‏ی ایران از دین تأکید می‏شود).

مخدوش ساختن شخصیت نورانی حضرت امام خمینی در قبل و بعد از شروع جنگ، محور مهم دیگری است که دستگاههای تبلیغاتی عراق برای نفی اسلامی بودن جمهوری اسلامی انجام می‏دهد. به همین منظور، در هر جلسه و مجمع هنری، ادبی، شعرخوانی و... که در عراق برپا می‏شود «(امام) خمینی به تمسخر گرفته شده» و به ایشان «اهانت می‏شود»

رادیو صوت الجماهیر عراق در یکی از تحلیلهای خود ضمن زیر سؤال بردن  شخصیت اسلامی حضرت امام چنین می‏گوید: 

«اقشار مختلف مردم مسلمان عراق، همچنان انزجار خود را از گفته‏های (امام) خمینی مبنی بر منتقل کردن جسد حضرت علی (ع) از نجف به قم اعلام می‏دارند. 

شیخ محمد صالح سعیدی، رئیس تبلیغات مذهبی استان دیالی (عراق) گفته‏های باطل (امام) خمینی را پیرامون اسلام و پیغمبر اکرم (ص) و ائمه‏ی اطهار، محکوم کرد و از همه‏ی مردم عراق خواست تا با فارسهای کینه‏جو به نبرد و ستیز بپردازند. وی همچنین افزود، روحانیون عراق آمادگی خود را جهت حمل سلاح برای دفاع از حریم اسلام و دین در برابر تجاوزات فارسهای دشمن، اعلام می‏دارند»

صدام و توجیه سیاسی (نهاد عقیدتی - سیاسی ارتش عراق) نیز به آماده ساختن اذهان ارتش می‏پردازند. صدام ضمن ایجاد «کینه و بغض نسبت به ایرانی در نظامیان عراقی» دستور می‏دهد «که مطالعات دانشگاه نظامی البکر، روی طرحهای تهاجمی به مرزهای ایران تمرکز یابد» و توجیه سیاسی ارتش عراق با در اختیار گذاشتن منابع مجعول و دروغین، از افسران و سربازان حزبی می‏خواهد تا رساله‏هایی تحت عنوان «تاریخ دشمنی فارسها نسبت به اعراب را به رشته‏ی تحریر درآورند» در راستای وظیفه‏ای که عدنان خیرالله، وزیر دفاع عراق، به عهده‏ی توجیه سیاسی گذاشته بود، این نهاد می‏کوشد تا «ذهن افسران جزء و سربازان ساده‏لوح را از مسائل خرافی نظیر امام حسین، حضرت عباس و... پاک سازد»

با حادثه‏ی سوء قصد به طارق عزیز در فروردین 59 در دانشگاه مستنصریه‏ی بغداد، رژیم عراق بدون آنکه تحقیق رسمی درباره‏ی عاملان سوء قصد داشته باشد، ایران را  مسئول سوء قصد به طارق عزیز معرفی می‏کند و صدام سه بار قسم یاد می‏کند، انتقام خون کسانی را که در جریان سوء قصد به طارق عزیز کشته شده‏اند، بگیرد. 

از سوی دیگر، مجروحان حادثه‏ی سوء قصد، که گاه تنها دچار کوفتگی بدن یا ساییدگی پوست شده بودند، به بزرگترین بیمارستان بغداد منتقل شدند و «صدام ضمن عیادت از آنها، سخنرانی آتشینی را در استهزای ایران و انقلاب اسلامی ایراد کرد و تلویزیون دولتی به پخش آن مبادرت ورزید» بعد از حادثه‏ی مستنصریه، رژیم عراق تصمیم گرفت کسانی را که «در رگهایشان خون ایرانی» جریان دارد، اخراج کند و در این میان، افرادی که گاه ایران را ندیده بودند و با زبان فارسی آشنایی نداشتند، پس از مصادره‏ی اموال، مجبور می‏شوند خانه و کاشانه خود را ترک کنند. 

در ماههای قبل از جنگ، برخی از تبلیغات برون مرزی مانند «پیامهای عربی که بعد از حمله‏ی ناراضیان مسلمان به مسجد اعظم مکه در نوامبر 79، مسلمان را به سرنگون کردن حکومتهای ارتجاعی، سرکوبگر و ضد اسلامی خلیج تشویق می‏کرد» و اظهارات برخی از مسئولان ایرانی در پاسخ به جنگ سرد موجود میان ایران و عراق مانند «اعلام آمادگی ایران برای جنگ علیه یک کشور معلوم الحال عرب» مورد سوء استفاده‏ی دستگاه تبلیغاتی عراق قرار گرفت و این دستگاه، با توسل به این اظهارات و بیانات، جمهوری اسلامی را در اذهان عامه‏ی مردم به عنوان کشوری با روحیه‏ی سلطه‏طلبی و جنگ‏افروزی معرفی کرد.

مسائل ساختگی «هدف قرار گرفتن شهرهای عراق توسط توپخانه‏ی ایران»و «تهاجم ایران به شط العرب» و رخدادهایی نظیر «بازپس گیری مناطق زین‏القوس و سیف سعد» ، «لغو قرارداد 1975» «و... همگی از موضوعات مهمی بودند که صدام و  دستگاه تبلیغاتی رژیم عراق ضمن پرداختن به آنها، به تبیین چهره‏ای منفی برای جمهوری اسلامی می‏پردازند. 

با شروع جنگ، عراق با خرید و به‏کارگیری شعرا، نویسندگان و روزنامه‏نگاران داخلی و خارجی، به‏کارگیری فیلمهای سینمایی (شیرین و وحشی، نبرد قادسیه و...)، فانتزی و کاریکاتوری، فیلمهای تلویزیونی، بهره‏برداری از ایرانیان فراری و برخی از اسرا، نشریات و... به طرح مسائلی پرداخت تا افکار عمومی مردم عراق را تحریک کند. برخی از این مسائل عبارتند از: 

«ایران در پی ایجاد یک امپراتوری فارسی است؛ ایران قصد تجاوز به سایر کشورهای عربی را دارد؛ ایران می‏خواهد بر کل خلیج عربی و کشتی‏رانی آن مسلط شود؛ ایران قصد غصب منابع طبیعی عراق را دارد؛ ایرانیها در صورت پیروزی، ثروت مردم عراق را چپاول خواهند کرد؛ ایرانیها پس از ورود به عراق همه جا را تخریب خواهند کرد؛ نظامیان ایرانی با تصرف عراق، زنها، بچه‏ها و پیرمردها را خواهند کشت؛ ایرانیها در صورت تصرف عراق به نوامیس مردم عراق تجاوز خواهند کرد؛ ارتش ایران قصد اسارت مردم عراق را دارد؛ ایرانیها وحشی هستند؛ ایرانیها احمق هستند؛ جمهوری اسلامی انقلاب کفر است؛ جمهوری اسلامی تنها پوششی از دین را دارد؛ ایران با اسرائیل رابطه دارد؛ ایران با امریکا رابطه دارد؛ ایرانیها اسلام را نمی‏شناسند؛ ایرانیها...»

به همین ترتیب، توجیه سیاسی ارتش عراق نیز با به نمایش گذاشتن فیلمها و عکسها، شایعه پردازیها، صدور ابلاغیه‏های رسمی (مبنی بر اینکه مثلا در حال حاضر، شیوه‏ی اسیرکشی ایرانیها قطع سر اسرا با اره‏های برقی است و...)، برگزاری جلسات توجیهی در خصوص رفتار ایرانیان با اسرا و پناهندگان عراقی و... اذهان نظامیان عراقی را نسبت به جمهوری اسلامی مشوب می‏سازد. برخی از این موضوعات عبارتند از: 

«ایرانیها خون اسرا را برای مجروحان خودشان می‏گیرند، ایرانیها اسرا را مثله می‏کنند، ایرانیها دست و پای اسرا را قطع و سپس آنها را رها می‏کنند؛ ایرانیها با رفتارهای ظالمانه‏ای که با اسرا دارند، موجب مرگ یا معلول شدن آنها می‏شوند؛ ایرانیها اسرا را با باطوم برقی می‏زنند و آنها را شبها روی برف و یخ نگه می‏دارند؛ ایرانیها اسرا را از سقف وارونه آویزان می‏کنند؛ ایرانیها با اسرا عمل لواط انجام می‏دهند؛ ایرانیها شلنگ آب را با شدت در دهان و... اسرا باز می‏کنند؛ ایرانیها به اسرا غذای کافی نمی‏دهند، ایرانیها اسرا را مجبور به ترک مذهبشان می‏کنند؛ ایرانیها از فعالیت صلیب سرخ برای اسرا جلوگیری می‏کنند؛ ایرانیها...»

حتی گاهی توجیه سیاسی با «مثله کردن جنازه‏ی سربازان عراقی و به معرض دید گذاشتن آنها» سعی می‏کند تا به تبلیغات خود عینیت ببخشد. 

لازم به تذکر است که دستگاههای تبلیغاتی استکبار جهانی، با قدری تفاوت، مجدانه چهره جمهوری اسلامی را مخدوش می‏ساختند. عصاره‏ی تبلیغات غرب در این زمینه را می‏توان در اظهارنظر زیر ملاحظه کرد: 

«روزنامه‏ی آلمانی زود دویچه زایتونگ، در شماره‏ی امروز خود می‏نویسد: ایران دیگر آن کشور مشهور و با قدرت و حافظ امنیت منطقه نیست. حکومت نامسئول (امام) خمینی که مشکلات هراس‏انگیزی در ارتش دارد و در سراسر ایران با مردم دست به گریبان است و همه جا دست به خنجر می‏زند و مانند جنون زده‏ها، می‏خواهد همه چیزهای سالم را فاسد کند، بدش نمی‏آید که مراکز نفتی ایران و عراق، دو صادر کننده‏ی بزرگ نفت، هر دو از بین برود. حتی بلاتکلیفی و آوارگی مردم منطقه و از بین رفتن مراکز صنعتی بخشهای عمومی و خصوصی، برای این حکومت مطرح نیست. رژیم مالیخولیایی (امام) خمینی مانند یک غده‏ی سرطانی منطقه را بیمار کرده است و موقعیت و سرنوشت خلیج فارس را بغرنج ساخته است. 

روزنامه آلمانی می‏افزاید به هر حال درگیری و کشمکشی که این روزها در منطقه خلیج فارس به وجود آمده، نشان می‏دهد که ایران دیگر از نظر سیاسی و اقتصادی آن کشور مطمئن و پابرجای پیشین نیست و تصمیماتی که دستگاه حاکم رژیم (امام) خمینی در زمینه‏ی سیاست خارجی می‏گیرد جز به هم ریختن ثبات و امنیت منطقه و بروز اغتشاش و هرج و مرج و قطع صدور نفت، نتیجه دیگری ندارد»

پی نوشتها:

1- خالد حسین النقیب، حزب بعث و جنگ، ج 1، سازمان تبلیغات اسلامی، ص 113

2- همان، ص 135

منبع: کتاب نگاهی به هشت سال جنگ تبلیغاتی

شهریور 1359 تا شهریور 1360

تجاوز ارتش عراق به ایران با استعداد 48 یگان سازماندهی شده در قالب تیپ‏ها و لشکرهای زرهی، مکانیزه و پیاده، با برخورداری از پشتیبانی 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانک و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوایی، 366 فروند هواپیما و 400 فروند هلی‏کوپتر انجام گرفت. مقصود رهبران عراق از تجاوز این بود که با شکست نظامی ایران به اهداف خود: لغو قرارداد 1975 الجزایر، تجزیه استان خوزستان و در نهایت براندازی نظام جمهوری اسلامی دست یابند. 

مقاومت اندک نیروهای نظامی در برخی خطوط مرزی سبب گردید نیروهای دشمن به سهولت از خطوط مرزی عبور کنند و برخی از شهرهای ایران را محاصره نمایند. اهمیت و جایگاه خوزستان در استراتژی تهاجمی عراق، موجب شد توان اصلی ارتش عراق در این منطقه متمرکز شود. لشکرهای 1 مکانیزه و 10 زرهی ارتش عراق با پیشروی در منطقه غرب رودخانه کرخه، فاصله 80 کیلومتری مرز تا رودخانه را طی چهار روز پشت سر گذاشتند. در محور بستان - سوسنگرد لشکر 9 زرهی ارتش عراق در همان خیز اول بستان را اشغال کرد و سوسنگرد و حمیدیه را محاصره نمود و به نزدیکی اهواز رسید که با شبیخون برادران سپاه و بسیج اهواز به فرماندهی شهید غیور اصلی مواجه شد و عقب‏نشینی کرد. 

در محور جنوب غربی اهواز لشکر 5 مکانیزه عراق بعد از تصرف جفیر و پادگان حخمید تا منطقه نورد در 15 کیلومتری جنوب اهواز پیشروی کرد و سپس از حرکت ایستاد. در محور شلمچه لشکر 3 زرهی و تیپ 33 نیروی مخصوص برای اشغال خرمشهر و آبادان وارد عمل شدند که بر اثر مقاومت مردم، بسیج و سپاه در خرمشهر تا چهارم آبان 59 (به مدت 34 روز) دشمن نتوانست این شهر را تصرف کند. نیروهای لشکر 3 در 19 مهر 1359 در منطقه‏ای که هیچ گونه مواضع دفاعی وجود نداشت، از رودخانه کارون عبور کردند و شهر آبادان را به محاصره درآوردند. در مجموع ارتش عراق در این مرحله از تهاجم خود بیش از 15000 کیلومتر مربع از اراضی ایران را اشغال کرد و در آن مستقر شد.

نواقص و کاستی‏های دفاعی ایران، هنگامی که فرماندهی کل قوا بر عهده بنی‏صدر بود، نقش زیادی در سهولت پیشروی نیروهای ارتش عراق در عمق سرزمین ایران و محاصره و اشغال شهرها داشت. آرایش دفاعی نیروهای ایران به شیوه‏ی سنتی (یعنی طبق آئین‏نامه‏های رسمی و بدون در نظر گرفتن وضعیت جدید)، بدون بررسی دقیق و در نظر گرفتن احتمالات گوناگون انجام گرفته بود در آرایش نیروها پوشش مرز در نظر گرفته شده بود، حال آنکه باید به صورت متحرک عمل می‏شد و نیروهای ایران با تمرکز در شمال حسینیه از جبهه اهواز خرمشهر دفاع می‏کردند. بنابراین گسترش عملیاتی و تاکتیک نظامی ایران دچار نقص بود، معابر مسدود نشده بود و درک روشنی از تلاش اصلی عراق وجود نداشت

«کردزمن» دلائل عدم آمادگی جنگی ایران را «فقدان قرارگاه فرماندهی» در مناطقی که جنگ جریان داشت و «مستقر نبودن توپخانه و هلی‏کوپترهای تهاجمی و کلیه یگان‏های ارتشی در مرز» ذکر می‏کند و می‏نویسد: 

«ایران هیچ گونه آرایش نظامی در مناطق بسیار حساس نزدیک خرمشهر و آبادان نداشت. نزدیک‏ترین لشکر ایران به منطقه عملیاتی در اهواز مستقر بود که 40 تا 50 کیلومتر تا صحنه جنگ فاصله داشت.»

وی سهولت پیشروی نیروهای عراقی را نشانه‏ی عدم آمادگی دفاعی ایران دانسته و می‏نویسد: 

«در واقع حتی اعلامیه‏های نظامی عراق نیز نشان می‏داد که ارتش عراق در طول یکی دو روز اول جنگ با مقاومت زیادی روبه‏رو نشده، بنابراین تمامی شواهد حکایت دارند که این عراق بوده است که با آمادگی کامل و به کارگیری نیروهای نظامی، تهاجم همه جانبه‏ای را علیه ایران سازمان داد، در حالی که ایران حتی از آمادگی دفاعی کامل برخوردار نبود.»

نماینده امام در شورای عالی دفاع، آیت‏الله خامنه‏ای در تشریح وضعیت دفاعی ایران و ناتوانی در بهره‏برداری از توان و امکانات موجود گفت: 

«... از جمله شهرهایی که به شدت تهدید می‏شد دزفول بود، در حالی که ما آنجا نیرو کم داشتیم و وقتی به فرماندهان ارتش می‏گفتیم، می‏گفتند نیرو کم داریم و یا نیرو و تجهیزات هر دو را با هم نداریم، درست هم بود، به این معنا که آمادگی لازم را برای خودشان در این جنگ تهیه ندیده بودند. در صورتی که ابزارهای زیادی داشتیم ولی از کار افتاده بود و مهمات زیادی داشتیم که اینها از وجودش خبر نداشتند. افراد زیادی هم داشتیم که اینها در پادگان‏ها حضور نداشتند و لذا وضعمان خیلی بد بود.»

مقاومت نیروهای مردمی و انقلابی، به ویژه در شهرها، بسیاری از کاستی‏ها را جبران کرد و نقشی بسیار تعیین‏کننده در ناکامی ارتش عراق داشت. به عنوان مثال پس از آنکه تیپ سوم از لشکر 92 زرهی اهواز تنها سه روز در مرز در برابر لشکر 9 زرهی ارتش عراق پدافند فعال کرد، نیروهای لشکر 9 با عبور از بستان، سوسنگرد و حمیدیه در آستانه ورود به اهواز بودند که بر اثر شبیخون نیروهای مردمی و انقلابی عقب‏نشینی کردند و سرانجام در پشت دیوارهای غربی شهر سوسنگرد زمین‏گیر شدند ارتش عراق تیپ 33 نیروی مخصوص را نیز مأمور تصرف خرمشهر کرد ولی به دلیل مقاومت‏های مردمی، سرانجام پس از 34 روز جنگ و گریز و با اختصاص 2 لشکر، موفق به اشغال خرمشهر شد.

مقاومت‏های مردمی علاوه بر ایجاد فاصله میان یگان‏های ارتش عراق و ناهماهنگی در پیشروی آنها و ایجاد تأخیر و کندی در حرکت یگان‏های مهاجم، به تأخیر در سقوط خرمشهر و حفظ آبادان انجامید..

دلایل ناتوانی عراق برای بهره‏برداری از وضعیت سیاسی - نظامی ایران و دست نیافتن به پیروزی «قاطع و روشن» علی‏رغم توضیحات و نظریاتی که ناظران و تحلیل‏گران نظامی تاکنون ارائه کرده‏اند، همچنان مبهم است، اما آنچه بیشتر تأکید می‏شود «عدم وجود یک استراتژی نظامی روشن» است که آن را مرکز ثقل ناکامی عراق می دانند؛ زیرا رفتار نظامی عراق نشان‏دهنده‏ی این است که نیروهای عراقی نمی‏دانستند تا چه حد باید پیشروی کنند و اهداف آنها مشخص نبود. به همین دلیل عراق با دستور توقف به ارتش در حال پیشروی، دچار یک اشتباه نظامی جبران‏ناپذیر شد. همچنین اطلاعات غلط و نادرست و اشتباه در محاسبات اوضاع داخلی ایران، بخش دیگری از عوامل ناکامی عراق است که تحلیل‏گران نظامی به آن اشاره کرده‏اند. در واقع آنچه که پس از تهاجم عراق، در داخل ایران روی داد «ظهور جنگ مردمی در شهرها» و «تحکیم موقعیت سیاسی ایران» بود. حال آنکه عراقی‏ها تصور می‏کردند که حمله نظامی سراسری در زمین و هوا، به مثابه یک شک، به سقوط نظام انقلابی ایران منجر خواهد شد! 

یکی از نظامیان سابق ارتش عراق بر این باور است که رهبری عراق از روح انقلابی مردم که شاه را ساقط کرده و آماده بودند تا به دفاع از انقلاب برخیزند، غافل بوده است. وی معتقد است اگر رهبری عراق وضعیت داخلی ایران را به خوبی بررسی کرده بود، حمله خود را به تأخیر می‏انداخت و راه‏های دیگری را در پیش می‏گرفت. بنابراین توضیح، در واقع رهبری عراق تنها به مشاهده ظواهر و تکیه بر منابع اطلاعاتی امریکا و غرب و اطلاعات عناصر فراری ضد انقلاب اکتفا کرده است، برای همین «قدرت پنهان ایران» را درک نکرده و از همین نقطه آسیب‏پذیر شده است. 

تنها یک هفته پس از شروع جنگ، صدام در سخنانی خطاب به ملت عراق اعلام کرد: «عراق به مقاصد ارضی خود نائل شده و مایل است خصومت‏ها را کنار بگذارد و به مذاکره بپردازد.» برخی از تحلیل‏گران ارائه این پیشنهاد را به مثابه شکست عراق ارزیابی کردند. دبیر کل سازمان ملل در تاریخ 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور 1359)، در شرایطی که به ایران تجاوز شده بود به دولت‏های ایران و عراق پیشنهاد کرد: «دو دولت مساعی جمیله خود را در جهت کمک به حل مسالمت‏آمیز برخورد میان دو کشور به کار بندند» روز بعد نخستین جلسه شورای امنیت سازمان ملل برگزار شد و اولین موضع‏گیری خود را در قبال جنگ تحمیلی اعلام کرد. حاصل این جلسه صدور بیانیه‏ای بود که در آن شورای امنیت به جانبداری از عراق - در حالی که این کشور با اقدام به زور از مرزهای ایران عبور کرده بود - از طرفین متخاصم می‏خواهد «از استفاده بیشتر از زور خودداری کنند و پیشنهاد صحیح میانجیگری و مصالحه را بپذیرند» چنان که مشخص است شورای امنیت ضمن اجتناب از صدور قطعنامه، تنها بیانیه‏ای صادر کرد که در آن هیچ گونه اشاره‏ای به نقض تمامیت ارضی ایران نشده است. 

جمهوری اسلامی با توجه به تردد هیئت‏های میانجیگری و درخواست‏هایی که برای برقراری صلح ارائه می‏شد، شرایط خود را اعلام کرد: 

1- محکومیت متجاوز.

2- عقب‏نشینی نیروهای اشغالگر به مرزهای بین‏المللی. 

3- پرداخت غرامت. 

4- بازگشت پناهندگان

در وضعیتی که ارتش عراق در مناطق اشغالی مستقر بود، کلیه‏ی هیئت‏های صلح ابتدا از ایران درخواست می‏کردند آتش‏بس را بپذیرد! حال آنکه ایران «عقب‏نشینی» و «محکومیت متجاوز» را بر هر اقدام دیگر مقدم می‏دانست. آنچه که بعدها امام خمینی بیان کردند، مواضع برحق ایران را نمایان ساخت: 

«ایران می‏گوید که تا از خانه ما بیرون نروید و تا جرم‏هایی که کرده‏اید معلوم نشود که شما مجرم هستید و تا ضررهایی که به ایران زدید جبران نشود و حکم به جبران نشود، صلح معنی ندارد.»

رهبری عراق متعاقب «نرسیدن به اهداف نظامی» و «ناکامی در تحمیل صلح به ایران»، پس از هفته اول جنگ، بیشترین تلاش نظامی خود را روی اشغال شهرهای سوسنگرد، خرمشهر و آبادان، متمرکز کرد. لیکن مقاومت نیروهای مردمی و سپاه و عناصر ژاندارمری و ارتش در سوسنگرد و فرمان امام برای شکستن محاصره شهر آبادان، طرح دشمن را عقیم گذاشت. تداوم مقاومت در خرمشهر توان زیادی از دشمن گرفت و اشغال این شهر با تأخیر، خسارات فراوان برای دشمن به همراه داشت. در این مرحله بیشترین فشار ارتش عراق بر «اشغال آباان» متمرکز شد. صدام امیدوار بود با این اقدام و تصرف ساحل شمالی رودخانه اروند، به حداقل اهداف خود مبنی بر لغو قراداد 1975 دست یابد. امام خمینی با درکی که از ماهیت تلاش‏های سیاسی - نظامی عراق در مرحله جدید داشتند، فرمان «شکستن حصر آبادان» را در تاریخ 14 آبان 1359 صادر فرمودند. تشدید مقاومت در آبادان و عقب راندن نیروهای مهاجم عراق از نخلستان‏های کوی ذوالفقاری آبادان و شکست نیروهای عراقی در عبور از رودخانه بهمنشیر، در واقع استراتژی عراق را در نقطه اصلی آن با شکست مواجه کرد.

وبلاگ روایت هشت

رژیم عراق که با اقدام به «جنگ تحمیلی» نتوانسته بود «صلح تحمیلی» را به ایران تحمیل کند، دو راه‏حل: «عقب‏نشینی» یا «استقرار در مواضع اشغالی» را فرا روی خود داشت. رهبری عراق برای عقب‏نشینی توضیح روشنی نداشت؛ زیرا بدون اینکه از تهاجم به ایران نتیجه‏ای کسب کرده باشد، باید به داخل خاک عراق عقب‏نشینی می‏کرد. استقرار در مواضع اشغالی بر پایه این تصور که قوای نظامی ایران قادر به بیرون راندن متجاوزان نخواهد بود و اوضاع سیاسی داخل ایران نیز شدیدا بی‏ثبات است، مورد توجه قرار گرفت. صدام در توضیح اقدام خود می‏گوید «اگر تاکتیک نظامی و امنیت ارتش  خودمان اقتضا نماید که در این سرزمین‏ها باشیم، آن را تحت اشغال خود قرار خواهیم داد.» در واقع ناتوانی نظامی ایران برای حمله به نیروهای عراق، ضامن امنیت آنها بود؛ به همین دلیل رهبری عراق تصمیم به اشغال مناطق و استقرار در آن گرفت. 

عراقی‏ها در مرحله جدید به اطمینان از «تضمین امنیت نیروهای عراقی» در مواضع اشغالی، در انتظار تشدید بحران در داخل ایران و سرانجام مجبور شدن جمهوری اسلامی به پذیرش «صلح تحمیلی» بودند. در عین حال عراقی‏ها برای تقویت توان نظامی و کسب حمایت‏های سیاسی، بر تلاش‏های خود افزودند. طارق عزیز حداقل سه بار به فرانسه سفر کرد که یکی از اهداف اصلی این ترددهای دیپلماتیک دریافت هواپیماهای میراژ جنگنده بودسفر طارق عزیز به مسکو نیز با هدف ترمیم روابط و رفع تحریم تسلیحاتی عراق انجام گرفت که نتیجه مطلوبی نداشت.

جمهوری اسلامی ایران پس از متوقف کردن قوای دشمن با «مقاومت و دفاع همه‏جانبه و مردمی»، در مرحله جدید لزوما می‏بایست متجاوزان را از سرزمین‏های اشغالی عقب می‏راند. 

تداوم استقرار نیروهای متجاوز در مناطق اشغالی، سرنوشت سیاسی بنی‏صدر (فرمانده کل قوا) را تحت تأثیر قرار داده بود، بنابراین آزادسازی این مناطق و کسب پیروزی در جنگ می‏توانست موقعیت سیاسی وی را ارتقا و بهبود بخشد. بنی‏صدر می‏پنداشت با اتکا به نیروهای ارتش و استفاده از روش‏های کلاسیک تحت عنوان روش‏های علمی و تخصصی می‏تواند این مهم را تحقق بخشد از سوی دیگر، بنی‏صدر که در پی حذف نیروهای خط امام از صحنه سیاسی کشور بود، راه‏حل‏های پیشنهادی نیروهای انقلابی و مردمی را که در مرحله «دفاع و مقاومت» در برابر دشمن، نقش اساسی و تعیین‏کننده داشتند، نادیده می‏گرفت. 

در این مرحله با هدف «آزادسازی مناطق اشغالی» چهار عملیات طرح‏ریزی و اجرا شد: 

1- عملیات نیروهای ارتش در 23 مهر 1359 در منطقه غرب رودخانه کرخه که با هدف آزادسازی این منطقه انجام گرفت ولی تا قبل از ظهر همین روز به دلیل ناکامی، به اتمام رسید و نیروها به مواضع خود عقب‏نشینی کردند.

2- در سوم آبان 1359، متعاقب محاصره آبادان، نیروهای ارتش برای شکستن محاصره این شهر عملیاتی اجرا کردند، ولی بنا به دلایلی از جمله «نداشتن اطلاعات کافی و حتی اطلاعات کاذب» با ناکامی روبه‏رو شدند. پیدایش این وضعیت، توان اجرای عملیات بعدی را در نیروهای ارتش ضعیف کرد.

3- در پانزدهم دی عملیات «نصر» که بعدها به عملیات هویزه مشهور شد، در منطقه غرب رودخانه کارون با هدف آزادسازی خرمشهر اجرا شد. این عملیات علی‏رغم موفقیت اولیه، به شکست انجامید. صرف‏نظر از نتیجه نظامی این عملیات، به دلیل شهادت تعداد بسیاری از دانشجویان پیرو خط امام که پس از تحویل گروگان‏ها، عازم جبهه‏های نبرد شده بودند، این عملیات انعکاس نسبتا وسیعی در داخل کشور و در صحن مناقشات سیاسی داشت. 

4- در بیستم دی عملیات «توکل»، با هدف شکستن محاصره آبادان و آزادسازی خرمشهر انجام شد که نتیجه‏ای همانند عملیات‏های پیشین داشت. 

نتایج سلسله تلاش‏هایی که در این مرحله انجام گرفت در بعد نظامی سبب گردید تفکر «تهاجم گسترده» به دشمن کنار گذاشته شود. چنان که در کتاب منتشر شده ارتش جمهوری اسلامی ایران آمده است: 

«پس از انجام ناموفق عملیات آفندی توکل، از روز 21 دی وضعیت کلی منطقه عملیاتی آبادان - ماهشهر به حالت قبل از اجرای حمله بازگشت و الزاما نیروهای فرماندهی اروند وضعیت پدافندی را پذیرفتند و نیروهای طرفین مجددا به حالت نبرد توپخانه بازگشتند و مبادله آتش به جریان خود ادامه داد و طرفین به تقویت و تحکیم مواضع پرداختند و مرحله دیگری از عملیات در جبهه‏ی ماهشهر - آبادان آغاز شد که پدافند در مواضع و اجرای تک‏های محدود و محلی بود. این مرحله از عملیات حدود 8 ماه ادامه داشت.»

پیدایش این وضعیت تا اندازه‏ای بدیهی بود زیرا آنچه که با هدف آزادسازی مناطق اشغالی انجام گرفت براساس بضاعت و توان فکری و کلیه امکانات نیروهای ارتش به فرماندهی بنی‏صدر بود. لذا پس از مواجه شدن با ناکامی جز «اندیشه پدافندی» و اجرای «تک‏های محدود و محلی» راه‏حل دیگری تصور نمی‏شد. با گذشت چهار ماه از تجاوز دشمن، نیروهای اشغالگر نیز همچنان در سرزمین‏های اشغال شده مستقر بودند و از عملیات‏های انجام شده جز اتلاف وقت و نابودی امکانات موجود - که جایگزینی آنها عملی نبود - نتیجه‏ای حاصل نشد. ضمن آنکه به صورت اساسی «تفکر تکیه بر مانور زرهی»، صرفا با استفاده از تانک و نفربر، منسوخ شد، به گونه‏ای که پس از آن از تانک تنها برای پشتیبانی نیروی پیاده یا توپخانه استفاده شد.

بنی‏صدر که با مشاهده پی‏درپی ناکامی‏های نظامی، وضعیت سیاسی خود را در مخاطره می‏دید، با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و چپ‏های امریکایی و سایر عناصر واخورده ساسی ائتلاف کرد تا آنچه را که در صحنه نظامی نتوانست به دست آورد با «گسترش دامنه مناقشات داخلی» کسب کند. غائله 14 اسفند 1359 در دانشگاه تهران نقطه آغاز مرحله‏ی جدید منازعات سیاسی بود. عراقی‏ها با مشاهده «بن‏بست نظامی» در جبهه‏ها و «بحران سیاسی» در داخل کشور، بر صحت ارزیابی و تحلیل خود از ناتوانی نظامی و اوضاع داخلی ایران پافشاری می‏کردند طوری که اندیشه عملیات آفندی دوباره در آنها قوت گرفت و در همین جهت ارتش عراق به دنبال اجرای عملیاتی در منطقه آبادان برای اشغال این شهر به صورت کامل بود.

تداوم «بحران سیاسی» در داخل کشور، در حالی که جبهه‏های نبرد در  وضعیتی نامطلوب به سر می‏برد و امام خمینی مکررا بر «اصلی بودن جنگ» تأکید می‏فرمودند، سرانجام در خرداد 1360 به درگیری داخلی مسلحانه منجر شد. امام خمینی، بنی‏صدر را از فرماندهی کل قوا خلع کردند و مجلس شورای اسلامی «کفایت سیاسی» وی را به بحث گذاشت و در نتیجه عدم کفایت بنی‏صدر به اتفاق آرا - در زمانی که نمایندگان نهضت آزادی از شرکت در مجلس خودداری کرده بودند - به تصویب رسید. 

وزیر خارجه وقت فرانسه (کلودشسون) طی مصاحبه‏ای رسما اعلام کرد: 

«اگر بنی‏صدر از فرانسه تقاضای پناهندگی سیاسی بکند، چون فرانسه کشور حقوق بشر است»، به وی پناهندگی خواهیم داد و از او حمایت خواهیم کرد.»

صدام نیز در مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد: 

«چنانچه بنی‏صدر تمایل داشته باشد، عراق آماده دادن پناهندگی سیاسی به وی می‏باشد.»

سرانجام بنی‏صدر به اتفاق رجوی با کمک خلبان پیشین شاه به فرانسه متواری شدند و سازمان مجاهدین (منافقین) موجی از ترور و انفجار را به امید براندازی نظام جمهوری اسلامی، در سراسر کشور به راه انداخت. در حادثه هفتم تیر 1360 آیت‏الله بهشتی و 72 تن از یارانش شامل مسئولان اجرایی کشور و نمایندگان مجلس شورای اسلامی به شهادت رسیدند و در هشتم شهریور 1360 آقای رجایی که پس از خلع بنی‏صدر به عنوان رئیس جمهور انتخاب شده بود، به همراه حجت‏الاسلام باهنر در حادثه‏ی انفجار ساختمان نخست‏وزیری به شهادت رسیدند. 

صدام که پیش از این حوادث در دیدار با کمیته‏ی حسن‏نیت آمادگی خود را برای برقراری آتش‏بس و مذاکره سیاسی اعلام کرده بود، پس از مشاهده وضعیت سیاسی - نظامی ایران در تیر 1360 در مصاحبه‏ای مطبوعاتی اعلام کرد: 

«اگر می‏خواهید نظر ما را بدانید، باید بگویم، ما ترجیح می‏دهیم، در حالی که جنگ ادامه دارد، با ایرانیان به قصد رسیدن به توافق به مذاکره بنشینیم. زمانی که به توافق دست یابیم می‏گوییم جنگ خاتمه یابد!»

بدین ترتیب سال اول جنگ در وضعیتی به پایان رسید که هیچ گونه پیروزی نظامی در جهت آزادسازی سرزمین‏های اشغالی به دست نیامد و کشور در گرداب عمیقی از بحران سیاسی و امنیتی فرورفته بود. بسیاری از ناظران و تحلیل‏گران دورنمای سیاسی ایران را پس از حذف بنی‏صدر و آغاز ترور و انفجار، براندازی نظام جمهوری اسلامی ارزیابی می‏کردند. یکی از نشریات چاپ امریکا در همین زمینه نوشت: 

«دولتمردان متعصب ایران ضعیف‏تر از آن هستند که اشغالگران عراقی را از خاک خود بیرون برانند و بسیاری از کارشناسان خاورمیانه معتقدند که با پایان دادن به جنگ ایران و عراق، رژیم جنگ‏زده آیت‏الله خمینی باید سقوط کند... سقوط سران حکومت (امام) خمینی گاهی بسیار نزدیک به نظر می‏آید و رهبر رژیم کنونی با بمب‏گذاری‏های گروه مخالفان بسیار ضعیف شده است.»

بنابراین مهم‏ترین سؤالی که بعدها فراروی ناظران و تحلیل‏گران امور سیاسی - نظامی ایران قرار گرفت و همواره در جست‏وجوی یافتن پاسخ مناسب آن بودند، این بود که: 

«ایران تحت چنین وضعیتی چگونه توانست ضمن «تثبیت اوضاع سیاسی» روند آزادسازی مناطق اشغالی را آغاز و سرانجام جشن پیروزی را در مسجد جامع خرمشهر برگزار نماید؟»

منبع: کتاب آغاز تا پایان

X