معرفی وبلاگ
ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است. حضرت امام خمینی (ره)
دسته
لینک دوستان
سنگر همرزمان
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 273885
تعداد نوشته ها : 211
تعداد نظرات : 27
Rss
طراح قالب
GraphistThem244
New Page 3

برای مسابقات آسیایی تکواندو انتخاب شده بود.

فقط باید در مبارزه ‏ای شرکت می‏ کرد تا رفتن او حتمی شود؛ ولی حال و هوای دیگری داشت.

فردای آن روز با وجودی که بر حریف برتری داشت، مسابقه را باخت تا از رفتن معاف شود.

بعد از آن با گذراندن دوره‏ ی بسیج، آماده‏ ی رفتن به جبهه شد.

هنگامی که سوار اتوبوس می‏شد دست مادرش را بوسید و گفت: «مادر! مبادا از شهادت من ناراحت شوی.

من شهید خواهم شد و جنازه‏ام تا چهل روز به دست شما نخواهد رسید!».

عملیات در پیش بود و چون او تازه رفته بود و از طرفی سهمیه‏ ی گردان امیرالمؤمنین علیه‏السلام نیز تکمیل شده بود، قصد داشتند او و تعدادی دیگر را برای دوره‏ ی امدادگری بفرستند؛ ولی او سر از پا نمی ‏شناخت تا در عملیات شرکت کند.

وقتی متصدی، کارت و پلاک را تحویل می‏داد، ابراهیم را شناخت و به او گفت: «شما قهرمان تکواندو هستید، در عملیات شرکت نکنید، ممکن است شهید شوید»؛ ولی او در جواب گفت: «قهرمان کسی است که در گرمای خوزستان بجنگد و به درجه‏ی شهادت برسد».

وبلاگ روایت هشت - www.revayate8.mihanblog.com

به هر زحمتی بود وارد عملیات (عملیات ویژه ‏ی کارخانه‏ ی نمک (ادامه ‏ی والفجر 8).) شد.

برانکاردچی شده بود و مجروحان و شهدا را به عقب منتقل می‏کرد.

احمد احمدی می‏گوید: «در سه راهی کارخانه‏ ی نمک، من تیر خورده و کنار خاکریز دراز کشیده بودم.

او را دیدم که نزدیک شد، چهره‏اش برافروخته شده بود و از این که تعدادی از بچه‏ها پس از حماسه‏ای کم‏نظیر، مجروح و شهید شده بودند، ناراحت و متأثر شده بود.

اسلحه‏ ی شهیدی را برداشت.

پشت خاکریز، سنگر گرفت و با فریادی که از ته‏دل برمی‏خاست و در حالی که به طرف دشمن تیراندازی می‏کرد، گفت: «عراقی‏ ها بیایید!».

او خوب می‏ جنگید، ناگهان تیری به پیشانی‏ اش خورد و در آب نمک آلود افتاد.

سینه خیز خود را به او رساندم.

در حال جان دادن بود.

کمی با او حرف زدم؛ ولی لحظات آخر را طی می‏کرد.

سرانجام، شهید ابراهیم جدیری؛ قهرمان تکواندو، مدال پرافتخار شهادت را نصیب خود نمود و چهل روز بعد پیکر پاکش به دست خانواده ‏اش رسید.

(ذوالفقار، اکبر جوانی - احمد رضا کریمیان، لشکر 14 امام حسین (ع)، زمستان 75، ص 77.).

راوی: حسین جدیری

تهیه و تنظیم: وبلاگ روایت هشت


X