معرفی وبلاگ
ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است. حضرت امام خمینی (ره)
دسته
لینک دوستان
سنگر همرزمان
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 237960
تعداد نوشته ها : 188
تعداد نظرات : 26
Rss
طراح قالب
GraphistThem244
New Page 5

در فاصله سالهای 1361 تا آخر سال 1365، عراق سلاح های شیمیایی را در مقیاسی به کار گرفت که از جنگ جهانی اول به بعد بی‏ سابقه بود. در این دوره، واحدهای شیمیایی ویژه، که مسئول مراقبت، ساخت و حمل و نقل مهمات شیمیایی بودند، در تمامی یگانهای نیروهای مسلح عراق جا افتادند. 

 واحدهایی از نیروی زمینی و هوایی عراق مأموریت شلیک این نوع سلاح را به عهده گرفتند. عراق در پیروی از الگوی واحدهای شیمیایی اتحاد جماهیر شوروی، به واحدهای نظامی شیمیایی خود چنان منزلت و موقعیتی بخشید که تقریبا به شکل یک ارتش رزمی مستقل درآمد. آنها واحدها و زیر واحدهای مسئول دفاع شیمیایی، تشعشع و اکتشاف شیمیایی، تحلیل اوضاع جوی و آلودگی زدایی را شامل می‏شدند. هر سپاه یک گردان، هر تیپ یا لشکر مستقل یک گروهان و هر هنگی یک دسته شیمیایی داشت با چنین آمادگی، ارتش عراق منتظر حملات تهاجمی نیروهای ایران به داخل خاک آن کشور ماند. 

از سوی دیگر، با گذشت نزدیک به دو ماه آزادسازی خرمشهر و عقب‏نشینی اجباری عراقی به پشت مرزهای بین المللی - به استثنای نفت‏شهر و برخی از بلندیهای استراتژیک مرزی - آشکار شد که مجامع بین‏المللی به تأمین حقوق حقه ایران، تعیین متجاوز و تنبیه آن و جبران خسارات جنگی ناشی از عمل تجاوزکارانه رژیم عراق تمایلی ندارند. در نتیجه، جمهوری اسلامی ایران در راستای استیفای حقوق خود، در صدد برآمد تا رأسا وارد عمل شود. بدین ترتیب، عملیات رمضان طراحی و آماده اجرا شد. پیش از آغاز این عملیات در تیرماه سال 1361، طبق اخبار به دست آمده از برخی از اسیران عراقی، ارتش عراق خود را برای مقابله با تهاجم نیروهای ایران با توسل به جنگ افزارهای شیمیایی آماده کرده بود. با وجود این، ایران به این اطلاعات و اخبار توجهی نکرد. در نتیجه، در تاریخ 23 تیرماه سال 1361، عملیات رمضان را با هدف تعقیب متجاوز و آزادسازی بصره در شرق این شهر به اجرا در آورد. با ورود نیروهای ایران به منطقه عملیاتی و پیشروی سریع آنها به سوی اهداف از پیش تعیین شده، نیروهای عراقی علیه نیروهای پیاده و فاقد تجهیزات حفاظتی ایران از گازهای اشک آور وتهوع آور استفاده کردند. این تاکتیک در کنار بمباران گسترده هوایی و شلیک همه جانبه توپخانه سنگین مؤثر واقع شد و به از هم پاشیدن شیرازه نیروهای عمل کننده ایران و عدم فتح عملیات انجامید. هر چند هرگز آمار دقیقی از میزان گازهای شیمیایی به کار گرفته شده علیه نیروهای رزمنده ایرانی و تعداد تلفات ناشی از این گازها در این عملیات ارائه نشد، اما وجود پیکرهای شهیدانی که کوچک‏ترین آثاری از جراحتهای ناشی از گلوله در بدنشان وجود نداشت،   به کارگیری گازهای سمی از سوی نیروهای عراقی را اثبات می‏کرد. این برای نخستین بار بود که در این جنگ، سلاح شیمیایی نقش بازدارنگی به خود گرفت و نیروهای ایران را از دستیابی به اهداف عملیاتی باز داشت در پی واقعه، روزنامه لی آنجلس تایمز چاپ  امریکا نوشت: «در تابستان سال 1982 (1361)، هنگامی که نیروهای ایرانی به نزدیکی سربازان عراقی رسیدند، دشمن از عامل سی‏اس (اورتوکلروبنزیلید این مالونونیتریل) که به عنوان گاز اشک آور شناخته می‏شود، استفاده کرد. هدف از این کار، وادار کردن نیروهای دشمن به پوشیدن تجهیزات حفاظتی و ایجاد مانع در راه عملیات بود.»

این تجربه موفق عراق در استفاده از گازهای شیمیایی برای مقابله با پیشروی سریع و غافلگیرانه نیروهای پیاده ایران در داخل خاک آن کشور سبب شد که مدیریت رسته جنگهای شیمیایی به طور رسمی، به سازمان رزم ارتش عراق اضافه شود. و آمادگی لازم برای استفاده از عوامل پیچیده‏تر و خطرناک‏تر شیمیایی فراهم آید. با آغاز نیمه دوم سال 1361، جمهوری اسلامی ایران به دنبال عدم فتح عملیات رمضان، با کمی تأخیر استراتژی تعقیب متجاوز را شدت بخشید و در 9 مهرماه سال 1361، در سومار، عملیات مسلم بن عقیل؛ در 10 آبان‏ماه، سال 1361، در ارتفاعات مرزی حمرین در منطقه عمومی ایلام، عملیات محرم؛ و در 17 / 11 / 1361 در محور چزابه - فکه، عملیات بزرگ والفجر مقدماتی را اجرا کرد. عراق در واکنش به عملیاتهای مزبور، کاربرد سلاحهای شیمیایی را افزایش داد و طی شش‏ماه، حدود ده بار آنها را علیه نیروهای ایرانی به کار گرفت. از جمله در 24 مهرماه در منطقه ساوجی، 30 مهرماه در آبادان، در 1 و 25 آبان‏ماه در ارتفاع 5،175 آبان‏ماه در موسیان، 28 آذرماه در تنکاب، 30 دی‏ماه در شلمچه، 5 بهمن‏ماه در گردنه بایره و کردستان، 19 بهمن ماه در شرهانی و سرانجام در 5 اسفندماه در شلمچه با استفاده از توپخانه و خمپاره به شلیک گلوله‏ های شیمیایی اقدام کرد که در نتیجه آن، سیزده نفر شهید و 21 تن مجروح شدند. در این حملات، برای نخستین بار از عامل شیمیایی سولفور موستارد (عامل تاولزا) استفاده شد. به نوشته لس آنجلس تایمز «عراقیها از دسامبر 1982 (آذر 1361)، به طور پراکنده، از عامل سولفورموستار به منظور درهم شکستن سازمان رزمی رزمندگان ایران در تکهای شبانه بهره گرفتند.»

در پی تشدید کاربرد سلاح شیمیایی علیه نیروهای ایران، جمهوری اسلامی با صدور اطلاعیه‏ هایی ضمن محکوم کردن کاربرد این گونه سلاحها، از مجامع بین‏المللی خواست تا عراق را از تکرار جنایات خود بازدارند. در این زمان، ایران به دلیل نادیده گرفتن تجاوز عراق از سوی شورای امنیت سازمان ملل، با این سازمان چندان ارتباط نداشت و از مکاتبه با آن خودداری می‏کرد. در مقابل، عمده قوای سیاسی - تبلیغاتی خود را متوجه افکار عمومی جهان و معدود دولتهای هم پیمان خود می‏کرد، در حالی که طرف عراقی به شدت در سطح مجامع بین‏المللی و منطقه‏ای فعال بود و با برخورداری از حمایت گسترده قدرتهای بزرگ، از ابزارها و فرصتهای سیاسی و دیپلماتیک به نفع خود استفاده می‏کرد و در چنین شرایطی بود که برای خنثی کردن اقدامات سیاسی - تبلیغی ایران در مورد کاربرد سلاحهای شیمیایی وارد عمل شد و ریاض القیسی، نماینده‏ی دائمی عراق در سازمان ملل، اتهامات ایران را مبنی بر استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی در جنگ با این کشور به شدت نفی و اتهامات مزبور را اکاذیب و قلب حقایق توصیف کرد و افزود: «هر گاه رژیم ایران در محافل سیاسی با شکست روبه‏رو شده، و به این روش روی آورده است در کنار این اقدامات، عراق با مؤثر یافتن جنگ افزارهای شیمیایی در مقابل تهاجم نیروهای پیاده جمهوری اسلامی ایران، تصمیم گرفت واحدهای جنگ شیمیایی خود را تقویت کند. به همین منظور، در آغاز زمستان سال 1361 (1983 میلادی) قراردادی را برای خرید تجهیزات گوناگون با یک شرکت سازنده وسایل فنی شیمیایی در آلمان فدرال به نام دری‏رایخ منعقد کرد. همچنین، برای ساخت عوامل شیمیایی پیچیده و ترکیبی، به ویژه گاز اعصاب میزان در خور توجهی از مواد شیمیایی را از منابع غربی، به ویژه ایالات متحده امریکا، انگلستان و آلمان فدرال خریداری کرد. بدین ترتیب، زمانی که سال 1361 به پایان رسید، عراق تجربه دفع چهار عملیات کوچک و بزرگ نیروهای جمهوری اسلامی ایران را با استفاده از گازهای شیمیایی داشت و با گسترش محدوده کاربرد و حجم عوامل شیمیایی، مدیریت و رسته جنگهای شیمیایی به طور رسمی به سازمان رزم ارتش آن کشور اضافه شده بود.

منبع: کتاب استفاده گسترده عراق از سلاح های شیمیایی در جنگ هشت ساله

در18 ماه اوت 2002 روزنامه نیویورک تایمز داستانی را با نام «دولت امریکا بهرغم استفاده عراق از گازهای شیمیایی، کمک‏های خود را به این کشور ادامه داد»، منتشر کرد.

نشریه نیویورک تایمز به نقل از مقامات عالی رتبه و برجستهآمریکا فاش کرد: «در دهه 1980، کابینه ریگان در حالی که می‏دانست فرماندهان عراق از سلاح‏های شیمیایی برای دست یافتن به برتری در جنگ با ایران استفاده خواهند کرد، به طور پنهانی، آن‏ها را از نظر طراحی صحنه نبردیاری کرد.»

این داستان در رسانه‏های بین‏المللی جنجال مختصری ایجاد کرد و سپس، سر و صدای آن خوابید.  هر چند مقاله نیویورک تایمز در 18 ماه اوت 2002، جزئیات جدیدی را از میزان همکاری ارتش امریکا با صدام حسین، دیکتاتورعراق، طی جنگ ایران و عراق از 1980 تا 1988 فاش کرد، اما برخی از جوانب این رسوایی فاش نشد. در واقع، واشنگتن، نه تنها استفاده مکرر صدام از سلاح‏های شیمیایی علیه سربازان ایران و اقلیت کرد عراق را نادیده گرفت، بلکه این کشور را در راه توسعه برنامه‏های تولید سلاح‏های شیمیایی، بیولوژیکی و هسته‏ای‏اش یاری کرد.  ن

شریه نیویورک تایمز بدبینی و تملق دولتامریکا در پرداختن به این موضوع و نیز اقدامات وحشیانه عراق را به طور مفصل منعکس نکرد.

در حالی که واشنگتن پیش از این از برنامه‏ های تسلیحاتی عراق چشم پوشی کرده بود. در دهه پس از جنگ، در زمانی که برنامه‏های تسلیحاتی بغداد دیگر وجود نداشتند و در سال 1991 منهدم شده بودند، دولت امریکا از طرح گسترده برنامه‏های تسلیحاتی عراق برای توجیه لزوم آغاز جنگ گسترده‏ای علیه مردم عراق استفاده کرد. 

خوانندگان مقاله نیویورک تایمز (یاده‏ها هزار مقاله دیگر که پس از 11 سپتامبر علیه عراق نوشته شده است) این واقعیت را می‏دانند که بسیاری از سیاستمداران امریکا و نخبگان حاکم، که جنگعلیه صدام حسین را خواستار بودند، خود، در پیشبرد و اجرای برنامه‏های تسلیحاتی عراق نقش فعالی داشتند.

از جمله این افراد، می‏توان به دونالد رامسفلد، آتشی‏ترین باز دولت بوش، اشاره کرد.  واشنگتن قبلا، در دهه 80 نسبت به دیکتاتور عراق به دلیل استفاده از سلاح‏های شیمیایی هیچ مخالفت و انزجاری را اعلام نکرده بود.

این برای نخستین بار نبود که چنین رسوایی‏هاییدر رسانه‏ها مطرح می‏شد. برای نمونه، پیش از آن، رسوایی عراق گیت، بارها، مطرح و فراموش شده بود. این موضوع رسوایی حمایت نظامی و سیاسی امریکا از صدام حسین در دهه 80 است. داگلاس فرانتز و موری واس در یکی از مقالات جامع وشدید الحنی که به رسوایی عراق گیت مربوط بود و در 23 فوریه سال 1992 در لسآنجلس تایمز چاپ شد با عنوان: «کمک‏های پنهانی بوش عراق را در ساختن ماشینجنگی‏اش یاری کرد نوشتند: «طبق اسناد طبقه‏بندی شده، جورج بوش پدر، تلاش‏های بلند مدتی را برای حمایت و پشتیبانی از دیکتاتور عراق به عمل آورده است. وی این اقدامات را هم در مقام معاونت ریاست جمهوری و هم در مقامریاست جمهوری انجام داده است.»

حتی ویلیام سفیر  نویسنده راست‏گرا و جنگ طلب نشریه نیویورک تایمز در 7 دسامبر 1992 احساس کرد که پرداختن به موضوع مزبور ضروری است. وی نوشت: «رسوایی عراق گیت بسیار وحشتناک است؛ رسوایی بزرگی درباره سوء استفاده نظام‏مند رهبران سه ملت دموکراتیک امریکا، انگلستان و ایتالیا، از قدرت و اعطای کمک‏های محرمانه مالی به دیکتاتور عراق برای بهبود ساختار تسلیحاتی وی.»  پیش زمینه عراق گیت، قیام مردمی سال1979 در ایران برای سرنگونی شاه طرفدار امریکا بود. انقلاب ایران تسلط امپریالیستی امریکا بر منطقه نفت خیز استراتژیک خلیج فارس را تهدید کرد. پیش از آن، به غیر از اسرائیل، ایران متحد دیرینه و واشنگتن در خاورمیانه بود.  پس از وقوع انقلاب اسلامی، واشنگتن بلافاصله، به چهار روش برای نابودی و سرنگونی این نظام انقلابی و جبران فقدان شاه اندیشید. در این راستا، رژیم صدام حسین دست یاری به سوی امریکا دراز کرد و بدین ترتیب، در 22 ماه سپتامبر سال 1980، عراق تهاجم خود را به ایران آغاز کرد و طی این جنگ خونین هشت ساله، که دست کم، یک میلیون قربانی داشت، از حمایت واشنگتن برخوردار شد.  در دهه 90، مؤسسه مطالعات راهبردی دانشگاه جنگ امریکا در گزارش خود برای پنتاگون اعلام کرد: «طی جنگ ایران و عراق، امریکا سیاستی متمایل به عراق داشت.... واشنگتن و بغداد می‏خواستند وضع موجود پیش از انقلاب 1979 ایران را مجددا احیا کنند.

در واقع، انقلاب ایران موازنه قدرت منطقه را تهدید می‏کرد. درخواست [امام] خمینی از مردم کشورهای دیگر برای انجام انقلاب، برای بغداد و واشنگتن تهدیدی جدی محسوب می‏شد و هر دوی آن‏هامی‏خواستند این تهدید را از بین ببرند. از آنجا که امریکا و عراق هدف و منافع مشترکی داشتند...، امریکا فعالانه، به کمک عراق آمد.»  در آغاز، آمریکا با مشاهده موفقیت‏های عراق در برابر ایران، به عراق تمایل داشت و بدین ترتیب، سیاست یک جانبه‏ای را در پیش گرفت؛ چرا که صدام حسین می‏توانستواشنگتن را به اهداف نامشروع خود نزدیک کند؛ بنابراین، مقامات امریکا معتقد بودند که بهتر است عراق از شوروی فاصله بگیرد و درست همانند عملکرد انورسادات، رئیس جمهور مصر در دهه 70، روابط نزدیک اقتصادی و نظامی خود را با این کشور قطع کند. 

در ماه مارس 1981، الکساندر هیگ ، وزیر امور خارجه امریکا، با شور و هیجان به کمیته روابط خارجی سنا گفت: «عراق از رفتار امپریالیسم شوروی در منطقه خاور میانه نگران است.» دولت شوروی نیز به عراق اعلام کرده بود: «اگر عراق تهاجم نظامی خود را علیه ایران ادامه دهد، هیچ گونه سلاحی از شوروی دریافت نخواهد کرد.» همچنین، مسکو از سرکوبی شدید حزب کمونیست عراق از سوی صدام ناراضی بود.  حمایت واشنگتن از عراق، پس از موفقیت ایران در بیرون کردن نیروهای عراقی از قلمرو خود در ماه مه سال 1982، بیش از پیش آشکار شد. در ماه ژوئن همین سال، ایران برای نخستین بار، تهاجم خود را به عراق آغاز کرد و به دنبال آن، امریکا در صدد برآمد تا از شکست‏ها و عقب‏نشینی‏های نظامی عراق جلوگیری کند. در این هنگام، واشنگتن و متحدان عرب محافظه کارش ناگهان، نگران شکست کامل عراق یا دست کم، سرنگونی رژیم صدام شدند و محموله‏های تسلیحاتی عظیمی را به سوی عراق روانه کرد. 

بدین ترتیب، واشنگتن با استفاده از متحدانش در خاورمیانه، محموله‏های بزرگتسلیحاتی را به سوی عراق روانه کرد. اسناد طبقه‏بندی شده وزارت خارجه امریکا که فرانتز و واس آن‏ها را فاش کردند، ارسال توپ‏های هویتزر ، بالگرد، بمب و دیگر سلاح‏ها در سال  1982 - 1983 ، از طریق مصر، عربستان، اردن و کویت به عراق می‏باشد.  هوارد تیچر ، از کارشناسان شورای امنیت ملی امریکا در امور خاورمیانه در دوران ریاست جمهوری ریگان، در 23 ماه فوریه سال 1992 در لس آنجلس تایمز گفت: «امریکا کشورهای ثالث را به حمل سلاح‏های امریکایی از طریق دریا به عراق تشویق می‏کرد.».  طبق کتاب مارک فیثیان  با نام چگونه امریکا و انگلستان مخفیانه، ماشین جنگی عراق را به راه انداختند؟که در سال 1997 منتشر شد، در سال 1983، ریگان از جولیو آندرئوتی ، نخست وزیر ایتالیا خواست که سلاح‏های امریکا را به عراق ارسال کند.  در اول ژانویه سال 1984، واشنگتن پست گزارش داد: «امریکا به طور دوستانه، به کشورهای خلیج فارس تفهیم کرد که شکست عراق در جنگ با ایران به ضرر منافع امریکا است و واشنگتن تلاش‏ها و اقدامات زیادی را برای جلوگیری از وقوع آن انجام داده است.» 

مرکز ثقل این تلاش‏ها، همکاری نزدیک و محکم سیاسی و نظامی با رژیم سرکوب‏گر صدام حسین بود تا بدین ترتیب، توازن قدرت نظامی به نفع عراق سنگینی کند. در سال 1982، دولت ریگان، نام عراق را از فهرست کشورهای حامی تروریست حذف کرد. در 19 و 20 ماه دسامبر سال 1983 نیز، ریگان فرستاده ویژه خود را جدا از دونالد رامسفلد، به همراه دست نوشته‏ای به بغداد اعزام کرد. این دست نوشته حاوی پیشنهاد برقراری مجدد مناسبات دیپلماتیک بود که طی جنگ اعراب و اسرائیل، در سال 1967، قطع شده بود. باید یادآور شد که رامسفلد در 24 ماه مارس سال 1984 مجددا به عراق سفر کرد.  درست در همان روزی که خبرگزاری سازمان ملل (UPI) گزارش داد گروهی از کارشناسان این سازمان بدین نتیجه رسیده‏اند که گاز خردل به همراه گاز اعصابعلیه نیروهای ایرانی به کار رفته است...، رامسفلد، فرستاده رئیس جمهوری امریکا در بغداد، با طارق عزیز، وزیر امور خارجه عراق، دیدار داشت. 

یک روزپیش از آن، ایران، عراق را به استفاده از گاز خردل و گاز اعصاب تابون علیهششصد نفر از نیروهایش متهم کرده بود.  باید یادآور شد، دولت امریکا در مورد استفاده دولت عراق از گازهای شیمیایی هیچ تردیدی نداشت و حتی در 5 ماهمارس سال 1984، وزارت خارجه امریکا اعلام کرد: «شواهد موجود نشان می‏دهد که عراق از سلاح‏های شیمیایی مرگبار استفاده کرده است.»  در 30 مارس سال 1984، نیویورک تایمز گزارش داد: «مقامات اطلاعاتی امریکا شواهد انکارناپذیری در اختیار دارند که نشان می‏دهند عراق در جنگ خود با ایران ازگاز اعصاب استفاده کرده و تأسیس پایگاه‏های تولید انبوه مواد عامل کشنده شیمیایی را تقریبا به پایان رسانده است.»  اما طبق روال همیشگی دولت امریکاطی جنگ ایران و عراق و بعد از آن، توسل عراق به این سلاح‏های ممنوع شده درحقوق بین‏الملل در نظر رامسفلد و رؤسای   [ صفحه 63]  سیاسی کشورش آن قدرها مهم نبود تا روابط رو به شکوفایی امریکا و صدام را متوقف کند. 

گزارشنیویورک تایمز در 29 مارس سال 1984، در مورد پیامدهای مذاکرات رامسفلد در بغداد، اعلام کرد: «مقامات امریکا از روابط خود با عراق راضی و خشنودند و در کل، پیوندهای دیپلماتیک عادی مجددا برقرار شده، اما به طور اخص، نامی ازآن‏ها برده نشده است.» بدین ترتیب در ماه نوامبر سال 1984، امریکا و عراق به طور رسمی، روابط دیپلماتیک خود را با یکدیگر از سر گرفتند.  طبق گفته‏های باب وود وارد ، روزنامه نگار واشنگتن پست، در 15 ماه دسامبر سال 1986، سازمان سیا در سال 1984 به طور محرمانه، اطلاعاتی را در اختیار عراق قرار داد تا بتواند در حملات شیمیایی با گاز خردل علیه نیروهای ایران از آن‏ها استفاده کند. همچنین، «در اوایل سال 1985، سیا اطلاعات حساس مربوط بهشناسایی ماهواره‏ای را در اختیار عراق قرار داد... تا این کشور را در حملات هوایی خود یاری کند.» 

حملات شیمیایی عراق علیه نیروهای ایران و کمک‏های امریکا به عراق تا پایان جنگ ادامه یافت. وزارت دفاع امریکا اطلاعاتی را برای عراق فراهم و این کشور را از نظر طراحی صحنه نبرد یاری می‏کرد.  گزارش 17 ماه اوت سال 2002 نیویورک تایمز، نشان می‏داد: «هر چند مقامات ارشد دولت ریگان در ظاهر استفاده عراق از گاز خردل، سارین، VX و دیگر عوامل شیمیایی را محکوم کردند، اما از برنامه‏های تسلیحاتی عراق آگاهیمستقیم داشتند و ریگان و معاونش، جورج بوش پدر و دیگر مقامات ارشد امنیت ملی، هرگز پشتیبانی‏های خود از عراق را قطع نکردند و طی برنامه‏ای بسیار سری، بیش از شصت نفر از افسران سازمان اطلاعات دفاعی  امریکا، اطلاعات مشروحی را درباره استقرار نیروهای ایرانی، طراحی تاکتیکی صحنه نبرد، برنامهحملات هوایی این کشور و ارزیابی میزان خسارات بمباران‏های صورت گرفته از سوی عراق، در اختیار بغداد قرار دادند.»  یک افسر بازنشسته سازمان اطلاعات دفاعی امریکا به نام ریک فرانکونا  به نیویورک تایمز گفت: «رژیم بغداد در اوایل سال 1988؛ زمانی که نیروهای عراق شبه جزیره فاو را از نیروهای ایران باز پس گرفتند، از سلاح‏های شیمیایی استفاده کرد.» 

یک افسر باز نشسته دیگراین سازمان به نام والترلنگ  نیز به نیویورک تایمز ابراز کرد: «استفاده عراق از گازهای شیمیایی در صحنه نبرد، مسئله استراتژیک نگران کننده‏ای نبود.» در واقع، آنچه سیا، سازمان اطلاعات دفاعی امریکا و دولت ریگان را نگران می‏کرد، این بود که مبادا، نیروهای ایران شبه جزیره فاو را پشت سر بگذارند و انقلاب اسلامی خود را به کویت و عربستان منتقل کنند.  حذف نام عراق از فهرست کشورهای حامی تروریسم در سال 1982 بدین معنا بو که هیچ گونه منع قانونی بر سر راه عراق برای دریافت کمک‏های اقتصادی و نظامی امریکا وجود نداشته باشد و این کشور بتواند فناوری‏های پیشرفته را از امریکا خریداری کند؛ فناوری‏هایی که برای اهداف نظامی نیز از آن‏ها استفاده می‏شد. 

در ماه دسامبر سال 1982، فروش‏های متعارف نظامی از سر گرفته شد و در سال 1983، دولت ریگان با فروش شصت فروند بالگرد هوگز   به عراق برای اهداف غیر نظامی موافقت کرد، اما فیثیان اشاره کرد که این بالگردها را می‏توان طی چندساعت مسلح کرد. سپس، جورج شولتز، وزیر خارجه امریکا و جورج بالدریج وزیر بازرگانی، برای فروش بالگردهای بل رایزنی کردند. این بالگردها به امکانات سم پاشی مزارع غلات مجهز بودند. عقیده عموم بر این است که بالگردهای مزبور در حملات شیمیایی عراق در سال 1988 علیه کردهای حلبچه مورد استفاده قرار گرفت؛ حمله‏ای که طی آن، پنج هزار نفر کشته شدند.

با چشم پوشی دولت ریگان از این حملات، بغداد پیشروی نظامی گسترده‏ای را آغاز کرد. مخارج نظامی گسترده‏ای را آغاز کرد. مخارج نظامی‏ای که عراق با تأمین اعتبار از سوی امریکا هزینه می‏کرد، حتی به مدت‏ها پیش از حذف نام این کشور از فهرست کشورهای حامی تروریسم مربوط می‏شد؛ زمانی که وزارت بازرگانی امریکا فروش موتورهای گازی توربین‏دار ایتالیایی را برای ناوچه‏های عراقی تأیید کرد.  به زودی، شرکت اعتباری تأمین کالا وابسته به وزارت کشاورزی امریکا باز پرداخت این وام‏ها را - در صورت ناتوانی بغداد - تضمین کرد. بانک‏ها این وام‏ها را به عراق اعطا کرده بودند تا کالاهای تولید شده در امریکا، مانند گندم و برنج را خریداری کند. طبق طرح مزبور، عراق سه سال برای بازپرداخت این وام‏ها فرصت داشت و در صورت ناتوانی از پرداخت آن‏ها، مالیات دهندگان امریکایی باید این مبالغ را تأمین می‏کردند

منبع: کتاب آمریکا چگونه صدام حسین را به سلاح‏های شیمیایی مسلح کرد؟

خبرگزاری پارس با مخابره این خبر افزود: «به کسانی که در هدف یا نزدیکی این گلوله ‏های سمی قرار می‏گیرند، حالت تشنج دست می‏دهد، بی‏حال می‏شوند، روی زمین می‏افتند، صورت خود را به خاک می‏مالند و سپس جان خود را از دست می‏دهند.

این گلوله ‏ها شبیه گلوله تفنگ 75-M هستند و پس از خروج از دهانه تفنگ، گاز بنفش رنگی از آن خارج می‏شود» . مدتی بعد، هفته‏ نامه فارن ریپورتچاپ لندن نام نوع این گاز سمی را V خواند و نوشت: «عراق در جنگ خود علیه ایران، از یک نوع گاز مهلک فلج کننده اعصاب استفاده می‏کند که گفته می‏شود این گاز از انواع V می‏باشد که مراکز اعصاب را از کار می‏اندازد و شخص را فلج می‏کند.

این گاز به قدری کشنده است که تنها در صورت تماس چند قطره از آن با پوست بدن، موجب مرگ می‏شود، مگر این که شخص در خلال پنج دقیقه نخست تماس این گاز با پوست، آتروپین به خود تزریق کند.

این گاز را روسیه و آلمانشرقی به طور مشترک تهیه کرده‏اند و در حال حاضر، در تعدادی از کشورهای اروپای شرقی نیز تولید می‏شود. گفته می‏شود این نوع گاز را آلمان شرقی در اختیار عراق قرار می‏دهد.» گاز فلج کننده اعصاب برای نخستین بار در ژانویه سال 1980( زمستان سال 1359)، در جبهه‏ های اهواز و دزفول - که از نقاط مهم استراتژیکی به شمار می‏آیند - و در جریان حمله ناموفق ایرانیان، از سوی عراق مورد استفاده قرار گرفت و به شهادت صد تن از نیروهای ایرانی منجر شد.

در برخی از منابع فارسی، آمده است که حمله شیمیایی عراق به منطقه بین هلاله و نی خزر واقع در پنجاه کیلومتری غرب ایلام در تاریخ 23 / 10 / 1359  ( 13 ژانویه سال 1981) نخستین حمله شیمیایی ثبت شده در سازمان ملل متحد است، اما در اسناد منتشر شده سازمان ملل، هیچ گونه اشاره‏ای به این موضوع نشده و احتمالا جمهوری اسلامی ایران در این زمینه، مکاتبه ‏ای با دبیر کل یاشورای امنیت نداشته است.

به هر حال، در شش ماه نخست جنگ، ارتش عراق به طورپراکنده از گازهای سمی استفاده کرد، ولی به استثنای یکی دو اطلاعیه تبلیغاتی وزارت امور خارجه ایران، به هیچ گونه واکنشی جدی چه از سوی جمهوریاسلامی ایران و چه از سوی مجامع بین‏المللی و جامعه جهانی رو به رو نشد.

با ورود جنگ به سال 1360، به علت رکود حاکم بر جبهه‏ ها در نتیجه بحران سیاسی - داخلی ایران، در شش ماهه نخست این سال، اخباری از کاربرد گازهای سمی در جبهه‏ های جنگ انتشار نیافت، اما با رفع بحران سیاسی در داخل کشور و فعال شدن مجدد نیروهای ایران در جبهه‏ های جنگ، عراق این بار استفاده از سلاح شیمیایی را شدت بخشید و در جریان شش ماهه دوم  سال،بیش از چهار بار در مناطق جنگی هویزه، ارتفاعات الله اکبر، پل نادری و خرمشهر علیه نیروهای ایران از گاز سمی استفاده کرد.

باید یادآور شد که گلوله‏ های شیمیایی را توپخانه یا خمپاره به سوی مراکز تجمع نیروهای ایران شلیک کردند.متأسفانه تاکنون، هیچ گونه آماری از تعداد تلفات و مصدومان این حملات انتشار نیافته است و تنها، گزارش‏های پراکنده‏ای از بستری شدن تعدادیاز مجروحان این حملات در بیمارستان‏ها وجود دارد که البته، دقیق نیز نیستند.

در این سال، با وجود قطعی بودن کاربرد جنگ افزارهای شیمیایی از سویعراق علیه نیروهای جمهوری اسلامی در جبهه‏ های جنگ، دستگاه دیپلماسی ایران کم‏ترین تحرکی در این زمینه نداشت، در حالی که طرف عراقی کوچک‏ترین تحرکات نیروهای ایران را با اغراق بسیار و دروغ پردازی به شورای امنیت سازمان ملل یا دبیر کل گزارش می‏داد و خواستار ثبت و نشر آن به منزله سند سازمان ملل می‏شد.

بی ‏تردید، ارتش عراق با توجه به شناختی که از کارآیی جنگ افزارهای شیمیایی داشت و به تدریج خود را به ادوات و تجهیزات آفندی و پدافندی مجهز کرده بود، در طول دوره آزادسازی، از این گونه سلاح‏ها استفاده کرده است، بهویژه در مقابل تاکتیک‏ های نظامی جمهوری اسلامی ایران که به نیروهای پیاده فاقد تجهیزات حفاظتی در مقابل سلاح‏های شیمیایی متکی بود.

با وجود این، مخفی کاری دوران جنگ سبب شد که در این زمینه، کم‏ترین اطلاعات موجود انتشاریابد. به همین دلیل در این مقطع از جنگ، خلأ اطلاعاتی فاحشی درباره کاربردجنگ افزارهای شیمیایی از سوی عراق در جبهه‏ های جنگ و میزان تلفات آن دیده می‏شود.

در کنار پنهانکاری زمان جنگ، چنین به نظر می‏رسد که مقامات تصمیم گیرنده و فرماندهان نظامی در جمهوری اسلامی ایران نقش تعیین کننده سلاح‏هایشیمیایی را در تغییر توازن در جنگ درک نکرده یا آن را نادیده گرفته‏ اند.

شواهد زیادی برای این ادعا وجود دارد از جمله این که جمهوری اسلامی ایران، تنها پس از عملیات رمضان که در آن، عراق برای نخستین بار کاربرد نیمه گسترده گازهای سمی را تجربه کرد، به فکر تجهیز نیروهای پیاده به تجهیزات حفاظتی افتاد و تا پیش از این زمان، کار جدی‏ای در این باره انجام نداده بود.

منبع: کتاب جنگ ایران و عراق، کاربرد سلاح شیمیایی

هر چند تاکنون، اسناد معتبر و مستندی از به کارگیری گازهای سمی از سوی عراق در نخستین ماه‏ های جنگ به دست نیامده است، اما برخی از شواهد نشانمی‏دهد که نیروهای ارتش این کشور از نخستین روزهای جنگ به گازهای شیمیایی علیه نیروهای جمهوری اسلامی ایران متوسل شده‏ اند.

به احتمال زیاد، نخستین گلوله‏ های محتوی گازهای سمی در مناطق غرب و شمال کشور و در معبرهای صعب‏الوصول مورد استفاده قرار گرفتند.

البته، باید یادآور شد که نیروهای عراقی برای کاربرد این سلاح از عناصر داخلی ضد انقلاب استفاده می‏کردند. درسندی به نقل از گزارش فرمانده عملیات نیروهای عراقی در غرب به فرماندهان عالی رتبه ارتش عراق چنین آمده است: «عواملی که توسط یگان‏ های تابعه استخدام شده‏اند، مخالف رژیم ایران هستند و در خط مقدم جبهه با پرتاب گلوله‏ های شیمیایی باعث تضعیف قوای جسمی پرسنل نظامی ایران می‏شوند» .

یکی دیگر از شواهدی که نشان می‏دهد عراق در مهر ماه سال 1359 از گازهای سمی در جبهه ‏های جنگ استفاده کرده، وجود مجروحانی است که به شدت از ناحیه چشم آسیبدیده‏ اند و توانایی باز کردن چشمانشان را ندارند. از جمله نخستین مصدومان یک سرگرد ارتشی بود که در 25 مهر ماه سال 1359 در بیمارستان 250 تخت خوابی ارتش بستری شده بود و نمی‏توانست چشمانش را بگشاید.

البته، مقامات مسئول ارتش جمهوری اسلامی ایران با تردید به این موضوع می‏نگریستند و با آوردن دلایلی احتمال کاربرد سلاح شیمیایی را نفی می‏کردند. طبق استدلال آنان: «استفاده از سلاح‏ های شیمیایی توسط ارتش عراق هنوز مسلم نیست و از طرفی، ارتش عراق ماسک ضد گاز و مواد شیمیایی ندارد و استفاده از این قبیل سلاح ‏هااز طرف دشمن منطقی به نظر نمی‏رسد. به علاوه، چنین اخباری نباید در سطح جامعه انتشار یابد، چرا که در آن صورت، نمی‏توان نیروهای رزمنده را در جبههنگه داشت و انتشار این خبر اثر روانی بسیار زیادی بر نیروهایی که توانایی مقابله با آن را ندارند، می‏گذارد». 

البته، این پنهانکاری مدت زیادی به طول نینجامید و به دنبال تکرار حملات شیمیایی عراق در ادامه پیشروی در عمق خاک ایران، به ویژه در اشغال خرمشهر و برخی از شهرهای جبهه ‏های غرب - که ازجزئیات این حملات و میزان تلفات نیروهای خودی در آنها اطلاع دقیقی در دست نیست - وزارت امور خارجه ایران با انتشار اطلاعیه‏ای تبلیغاتی خطاب به سازمان‏های بین ‏المللی هشدار داد که عراق در جنگ با ایران از سلاح های شیمیایی و بیولوژیکی استفاده می‏کند.

در این اطلاعیه، تأکید شده بود که «رژیم کافر عراق به خود اجازه می‏دهد هر گونه توحش را مجاز شمارد و افزون بر قتل عامل مردم بی‏گناه شهرها و روستاهای ایران، تنها به جرم عرب بودن آنها و همکاری‏شان با ارتش جمهوری اسلامی ایران در دفاع از آب و خاک خویش، در حمله به این نواحی از سلاح‏ های مرگبار شیمیایی و بمب‏های آتش‏زا علیه مدافعان اعم از نظامی و غیر نظامی استفاده کند».

وزارت امور خارجه ایران بااشاره به این که دولت جمهوری اسلامی ایران از آغاز جنگ تحمیلی از فعالیت‏های واحدهایی از ارتش عراق در راستای ایجاد آمادگی برای استفاده از سلاح‏های شیمیایی، میکروبی و بیولوژیک اطلاع داشته است، از سازمان ملل متحد، صلیب سرخ جهانی و تمام سازمان‏ های مسئول تقاضا کرد تا رژیم عراق را به شدت مورد مؤاخذه قرار دهند و این کشور را از ادامه جنایت ضد بشری باز دارند.

در پایان این اطلاعیه، هشدار داده شده بود که در صورت ادامه این روند، دولت جمهوری اسلامی ایران نسبت به آن بی‏تفاوت نخواهد بود. نخستین حمله شیمیایی ثبت شده ارتش عراق علیه نیروهای مدافع جمهوری اسلامی ایران بهروز 23 آذر ماه سال 1359 باز می‏گردد. در این روز، دشمن در جبهه گیلان غربیک گلوله شیمیایی را پرتاب کرد که در اثر آن، چند تن مصدوم شدند.

در همین روز بود که استانداری خوزستان هشدار داد که «خبرهای به دست آمده ثابت می‏کند که دشمن تصمیم جدی برای استفاده از سلاح‏های شیمیایی دارد». در گزارش استانداری مزبور آمده است که «از طرف دشمن با هر تیپ یک دسته متخصص در استفاده از  گلوله‏ های شیمیایی که مجهز به گازهای سمی هستند با ادوات مربوطه در خرمشهر مستقر شده ‏اند».

حدود یک ماه بعد در تاریخ 20 / 10 / 1359،هواپیماهای عراق برای نخستین بار از بمب‏های ناپالم در حمله به شهر اهواز در جبهه جنوبی استفاده کردند. خبرگزاری عراق با انتشار این خبر، تعداد تلفات نیروهای ایرانی را در این حمله 460 تن برآورد کرد. در همین ایام، [23/ 10 / 59]، عراق یک نوع گلوله سمی را در جبهه ایلام بین هلاله و نی‏خزر مورد استفاده قرار داد که در نتیجه آن، ده نفر از رزمندگان و مجاهدان انقلاب اسلامی در جبهه سد کنجان چم شهید شدند

منبع: کتاب جنگ ایران و عراق، کاربرد سلاح شیمیایی

 
در 18 ماه اوت 2002 روزنامه نیویورک تایمز داستانی را با نام «دولت امریکا به رغم استفاده عراق از گازهای شیمیایی، کمک‏های خود را به این کشور ادامه داد»، منتشر کرد. نشریه نیویورک تایمز به نقل از مقامات عالی رتبه و برجسته آمریکا فاش کرد: «در دهه 1980، کابینه ریگان در حالی که می‏دانست فرماندهان عراق از سلاح‏های شیمیایی برای دست یافتن به برتری در جنگ با ایران استفاده خواهند کرد، به طور پنهانی، آن‏ها را از نظر طراحی صحنه نبرد یاری کرد.» این داستان در رسانه‏های بین‏المللی جنجال مختصری ایجاد کرد و سپس، سر و صدای آن خوابید. 
هر چند مقاله نیویورک تایمز در 18 ماه اوت 2002، جزئیات جدیدی را از میزان همکاری ارتش امریکا با صدام حسین، دیکتاتور عراق، طی جنگ ایران و عراق از 1980 تا 1988 فاش کرد، اما برخی از جوانب این رسوایی فاش نشد. در واقع، واشنگتن، نه تنها استفاده مکرر صدام از سلاح‏های شیمیایی علیه سربازان ایران و اقلیت کرد عراق را نادیده گرفت، بلکه این کشور را در راه توسعه برنامه‏های تولید سلاح‏های شیمیایی، بیولوژیکی و هسته‏ای‏اش یاری کرد. 
نشریه نیویورک تایمز بدبینی و تملق دولت امریکا در پرداختن به این موضوع و نیز اقدامات وحشیانه عراق را به طور مفصل منعکس نکرد. در حالی که واشنگتن پیش از این از برنامه‏های تسلیحاتی عراق چشم پوشی کرده بود. در دهه پس از جنگ، در زمانی که برنامه‏های تسلیحاتی بغداد دیگر وجود نداشتند و در سال 1991 منهدم شده بودند، دولت امریکا از طرح گسترده برنامه‏های تسلیحاتی عراق برای توجیه لزوم آغاز جنگ گسترده‏ای علیه مردم عراق استفاده کرد. 
خوانندگان مقاله نیویورک تایمز (یا ده‏ها هزار مقاله دیگر که پس از 11 سپتامبر علیه عراق نوشته شده است) این واقعیت را می‏دانند که بسیاری از سیاستمداران امریکا و نخبگان حاکم، که جنگ علیه صدام حسین را خواستار بودند، خود، در پیشبرد و اجرای برنامه‏های تسلیحاتی عراق نقش فعالی داشتند. از جمله این افراد، می‏توان به دونالد رامسفلد، آتشی‏ترین باز  دولت بوش، اشاره کرد. 
واشنگتن قبلا، در دهه 80 نسبت به دیکتاتور عراق به دلیل استفاده از سلاح‏های شیمیایی هیچ مخالفت و انزجاری را اعلام نکرده بود. این برای نخستین بار نبود که چنین رسوایی‏هایی در رسانه‏ها مطرح می‏شد. برای نمونه، پیش از آن، رسوایی عراق گیت  ، بارها، مطرح و فراموش شده بود. این موضوع رسوایی حمایت نظامی و سیاسی امریکا از صدام حسین در دهه 80 است. داگلاس فرانتز   و موری واس در یکی از مقالات جامع و شدید الحنی که به رسوایی عراق گیت مربوط بود و در 23 فوریه سال 1992 در لس آنجلس تایمز چاپ شد با عنوان: «کمک‏های پنهانی بوش عراق را در ساختن ماشین جنگی‏اش یاری کرد نوشتند: «طبق اسناد طبقه‏بندی شده، جورج بوش پدر، تلاش‏های بلند مدتی را برای حمایت و پشتیبانی از دیکتاتور عراق به عمل آورده است. وی این اقدامات را هم در مقام معاونت ریاست جمهوری و هم در مقام ریاست جمهوری انجام داده است.»
حتی ویلیام سفیر نویسنده راست‏گرا و جنگ طلب نشریه نیویورک تایمز در 7 دسامبر 1992 احساس کرد که پرداختن به موضوع مزبور ضروری است. وی نوشت: «رسوایی عراق گیت بسیار وحشتناک است؛ رسوایی بزرگی درباره سوء استفاده نظام‏مند رهبران سه ملت دموکراتیک امریکا، انگلستان و ایتالیا، از قدرت و اعطای کمک‏های محرمانه مالی به دیکتاتور عراق برای بهبود ساختار تسلیحاتی وی.» 
پیش زمینه عراق گیت، قیام مردمی سال 1979 در ایران برای سرنگونی شاه طرفدار امریکا بود. انقلاب ایران تسلط امپریالیستی امریکا بر منطقه نفت خیز استراتژیک خلیج فارس را تهدید کرد. پیش از آن، به غیر از اسرائیل،   
ایران متحد دیرینه و واشنگتن در خاورمیانه بود. 
پس از وقوع انقلاب اسلامی، واشنگتن بلافاصله، به چهار روش برای نابودی و سرنگونی این نظام انقلابی و جبران فقدان شاه اندیشید. در این راستا، رژیم صدام حسین دست یاری به سوی امریکا دراز کرد و بدین ترتیب، در 22 ماه سپتامبر سال 1980، عراق تهاجم خود را به ایران آغاز کرد و طی این جنگ خونین هشت ساله، که دست کم، یک میلیون قربانی داشت، از حمایت واشنگتن برخوردار شد. 
در دهه 90، مؤسسه مطالعات راهبردی دانشگاه جنگ امریکا در گزارش خود برای پنتاگون اعلام کرد: «طی جنگ ایران و عراق، امریکا سیاستی متمایل به عراق داشت.... واشنگتن و بغداد می‏خواستند وضع موجود پیش از انقلاب 1979 ایران را مجددا احیا کنند. در واقع، انقلاب ایران موازنه قدرت منطقه را تهدید می‏کرد. درخواست [امام] خمینی از مردم کشورهای دیگر برای انجام انقلاب، برای بغداد و واشنگتن تهدیدی جدی محسوب می‏شد و هر دوی آن‏ها می‏خواستند این تهدید را از بین ببرند. از آنجا که امریکا و عراق هدف و منافع مشترکی داشتند...، امریکا فعالانه، به کمک عراق آمد.» 
در آغاز، آمریکا با مشاهده موفقیت‏های عراق در برابر ایران، به عراق تمایل داشت و بدین ترتیب، سیاست یک جانبه‏ای را در پیش گرفت؛ چرا که صدام حسین می‏توانست واشنگتن را به اهداف نامشروع خود نزدیک کند؛ بنابراین، مقامات امریکا معتقد بودند که بهتر است عراق از شوروی فاصله بگیرد و درست همانند عملکرد انورسادات، رئیس جمهور مصر در دهه 70، روابط نزدیک اقتصادی و نظامی خود را با این کشور قطع کند. 
در ماه مارس 1981، الکساندر هیگ ، وزیر امور خارجه امریکا، با شور و هیجان به کمیته روابط خارجی سنا گفت: «عراق از رفتار امپریالیسم شوروی در منطقه خاور میانه نگران است.» دولت شوروی نیز به عراق اعلام کرده بود: «اگر عراق تهاجم نظامی خود را علیه ایران ادامه دهد، هیچ گونه سلاحی از شوروی دریافت نخواهد کرد.» همچنین، مسکو از سرکوبی شدید حزب کمونیست عراق از سوی صدام ناراضی بود. 
حمایت واشنگتن از عراق، پس از موفقیت ایران در بیرون کردن نیروهای عراقی از قلمرو خود در ماه مه سال 1982، بیش از پیش آشکار شد. در ماه ژوئن همین سال، ایران برای نخستین بار، تهاجم خود را به عراق آغاز کرد و به دنبال آن، امریکا در صدد برآمد تا از شکست‏ها و عقب‏نشینی‏های نظامی عراق جلوگیری کند. در این هنگام، واشنگتن و متحدان عرب محافظه کارش ناگهان، نگران شکست کامل عراق یا دست کم، سرنگونی رژیم صدام شدند و محموله‏های تسلیحاتی عظیمی را به سوی عراق روانه کرد. 
بدین ترتیب، واشنگتن با استفاده از متحدانش در خاورمیانه، محموله‏های بزرگ تسلیحاتی را به سوی عراق روانه کرد. اسناد طبقه‏بندی شده وزارت خارجه امریکا که فرانتز و واس آن‏ها را فاش کردند، ارسال توپ‏های هویتزر ، بالگرد، بمب و دیگر سلاح‏ها در سال 
1982 - 1983 ، از طریق مصر، عربستان، اردن و کویت به عراق می‏باشد. 
هوارد تیچر  ، از کارشناسان شورای امنیت ملی امریکا در امور خاورمیانه در دوران ریاست جمهوری ریگان، در 23 ماه فوریه سال 1992 در لس آنجلس تایمز گفت: «امریکا کشورهای ثالث را به حمل سلاح‏های امریکایی از طریق دریا به عراق تشویق می‏کرد.». 
طبق کتاب مارک فیثیان   با نام چگونه امریکا و انگلستان مخفیانه، ماشین جنگی عراق را به راه انداختند؟ که در سال 1997 منتشر شد، در سال 1983، ریگان از جولیو آندرئوتی ، نخست وزیر ایتالیا خواست که سلاح‏های امریکا را به عراق ارسال کند. 
در اول ژانویه سال 1984، واشنگتن پست گزارش داد: «امریکا به طور دوستانه، به کشورهای خلیج فارس تفهیم کرد که شکست عراق در جنگ با ایران به ضرر منافع امریکا است و واشنگتن تلاش‏ها و اقدامات زیادی را برای جلوگیری از وقوع آن انجام داده است.» 
مرکز ثقل این تلاش‏ها، همکاری نزدیک و محکم سیاسی و نظامی با رژیم سرکوب‏گر صدام حسین بود تا بدین ترتیب، توازن قدرت نظامی به نفع عراق سنگینی کند. در سال 1982، دولت ریگان، نام عراق را از فهرست کشورهای حامی تروریست حذف کرد. در 19 و 20 ماه دسامبر سال 1983 نیز، ریگان فرستاده ویژه خود را جدا از دونالد رامسفلد، به همراه دست نوشته‏ای به بغداد اعزام کرد. این دست نوشته حاوی پیشنهاد برقراری مجدد مناسبات دیپلماتیک بود که طی جنگ اعراب و اسرائیل، در سال 1967، قطع شده بود. باید یادآور شد که رامسفلد در 24 ماه مارس سال 1984 مجددا به عراق سفر کرد. 
درست در همان روزی که خبرگزاری سازمان ملل (UPI) گزارش داد گروهی از کارشناسان این سازمان بدین نتیجه رسیده‏اند که گاز خردل به همراه گاز اعصاب علیه نیروهای ایرانی به کار رفته است...، رامسفلد، فرستاده رئیس جمهوری امریکا در بغداد، با طارق عزیز، وزیر امور خارجه عراق، دیدار داشت. 
یک روز پیش از آن، ایران، عراق را به استفاده از گاز خردل و گاز اعصاب تابون علیه ششصد نفر از نیروهایش متهم کرده بود. 
باید یادآور شد، دولت امریکا در مورد استفاده دولت عراق از گازهای شیمیایی هیچ تردیدی نداشت و حتی در 5 ماه مارس سال 1984، وزارت خارجه امریکا اعلام کرد: «شواهد موجود نشان می‏دهد که عراق از سلاح‏های شیمیایی مرگبار استفاده کرده است.» 
در 30 مارس سال 1984، نیویورک تایمز گزارش داد: «مقامات اطلاعاتی امریکا شواهد انکارناپذیری در اختیار دارند که نشان می‏دهند عراق در جنگ خود با ایران از گاز اعصاب استفاده کرده و تأسیس پایگاه‏های تولید انبوه مواد عامل کشنده شیمیایی را تقریبا به پایان رسانده است.» 
اما طبق روال همیشگی دولت امریکا طی جنگ ایران و عراق و بعد از آن، توسل عراق به این سلاح‏های ممنوع شده در حقوق بین‏الملل در نظر رامسفلد و رؤسای  سیاسی کشورش آن قدرها مهم نبود تا روابط رو به شکوفایی امریکا و صدام را متوقف کند. 
گزارش نیویورک تایمز در 29 مارس سال 1984، در مورد پیامدهای مذاکرات رامسفلد در بغداد، اعلام کرد: «مقامات امریکا از روابط خود با عراق راضی و خشنودند و در کل، پیوندهای دیپلماتیک عادی مجددا برقرار شده، اما به طور اخص، نامی از آن‏ها برده نشده است.» بدین ترتیب در ماه نوامبر سال 1984، امریکا و عراق به طور رسمی، روابط دیپلماتیک خود را با یکدیگر از سر گرفتند. 
طبق گفته‏های باب وود وارد  ، روزنامه نگار واشنگتن پست، در 15 ماه دسامبر سال 1986، سازمان سیا در سال 1984 به طور محرمانه، اطلاعاتی را در اختیار عراق قرار داد تا بتواند در حملات شیمیایی با گاز خردل علیه نیروهای ایران از آن‏ها استفاده کند. همچنین، «در اوایل سال 1985، سیا اطلاعات حساس مربوط به شناسایی ماهواره‏ای را در اختیار عراق قرار داد... تا این کشور را در حملات هوایی خود یاری کند.» 
حملات شیمیایی عراق علیه نیروهای ایران و کمک‏های امریکا به عراق تا پایان جنگ ادامه یافت. وزارت دفاع امریکا اطلاعاتی را برای عراق فراهم و این کشور را از نظر طراحی صحنه نبرد یاری می‏کرد. 
گزارش 17 ماه اوت سال 2002 نیویورک تایمز، نشان می‏داد: «هر چند مقامات ارشد دولت ریگان در ظاهر استفاده عراق از گاز خردل، سارین، VX و دیگر عوامل شیمیایی را محکوم کردند، اما از برنامه‏های تسلیحاتی عراق آگاهی مستقیم داشتند و ریگان و معاونش، جورج بوش پدر و دیگر مقامات ارشد امنیت ملی، هرگز پشتیبانی‏های خود از عراق را قطع نکردند و طی برنامه‏ای بسیار سری، بیش از شصت نفر از افسران سازمان اطلاعات دفاعی   امریکا، اطلاعات مشروحی را درباره استقرار نیروهای ایرانی، طراحی تاکتیکی صحنه نبرد، برنامه حملات هوایی این کشور و ارزیابی میزان خسارات بمباران‏های صورت گرفته از سوی عراق، در اختیار بغداد قرار دادند.» 
یک افسر بازنشسته سازمان اطلاعات دفاعی امریکا به نام ریک فرانکونا  به نیویورک تایمز گفت: «رژیم بغداد در اوایل سال 1988؛ زمانی که نیروهای عراق شبه جزیره فاو را از نیروهای ایران باز پس گرفتند، از سلاح‏های شیمیایی استفاده کرد.» 
یک افسر باز نشسته دیگر این سازمان به نام والترلنگ نیز به نیویورک تایمز ابراز کرد: «استفاده عراق از گازهای شیمیایی در صحنه نبرد، مسئله استراتژیک نگران کننده‏ای نبود.» در واقع، آنچه سیا، سازمان اطلاعات دفاعی امریکا و دولت ریگان را نگران می‏کرد، این بود که مبادا، نیروهای ایران شبه جزیره فاو را پشت سر بگذارند و انقلاب اسلامی خود را به کویت و عربستان منتقل کنند. 
حذف نام عراق از فهرست کشورهای حامی تروریسم در سال 1982 بدین معنا بو که هیچ گونه منع قانونی بر سر راه عراق برای دریافت کمک‏های اقتصادی و نظامی امریکا وجود نداشته باشد و این کشور بتواند فناوری‏های پیشرفته را از امریکا خریداری کند؛ فناوری‏هایی که برای اهداف نظامی نیز از آن‏ها استفاده می‏شد. 
در ماه دسامبر سال 1982، فروش‏های متعارف نظامی از سر گرفته شد و در سال 1983، دولت ریگان با فروش شصت فروند بالگرد هوگز به عراق برای اهداف غیر نظامی موافقت کرد، اما فیثیان  اشاره کرد که این بالگردها را می‏توان طی چند ساعت مسلح کرد. سپس، جورج شولتز، وزیر خارجه امریکا و جورج بالدریج  وزیر بازرگانی، برای فروش بالگردهای بل رایزنی کردند. این بالگردها به امکانات سم پاشی مزارع غلات مجهز بودند. عقیده عموم بر این است که بالگردهای مزبور در حملات شیمیایی عراق در سال 1988 علیه کردهای حلبچه مورد استفاده قرار گرفت؛ حمله‏ای که طی آن، پنج هزار نفر کشته شدند.    
با چشم پوشی دولت ریگان از این حملات، بغداد پیشروی نظامی گسترده‏ای را آغاز کرد. مخارج نظامی گسترده‏ای را آغاز کرد. مخارج نظامی‏ای که عراق با تأمین اعتبار از سوی امریکا هزینه می‏کرد، حتی به مدت‏ها پیش از حذف نام این کشور از فهرست کشورهای حامی تروریسم مربوط می‏شد؛ زمانی که وزارت بازرگانی امریکا فروش موتورهای گازی توربین‏دار ایتالیایی را برای ناوچه‏های عراقی تأیید کرد. 
به زودی، شرکت اعتباری تأمین کالا  وابسته به وزارت کشاورزی امریکا باز پرداخت این وام‏ها را - در صورت ناتوانی بغداد - تضمین کرد. بانک‏ها این وام‏ها را به عراق اعطا کرده بودند تا کالاهای تولید شده در امریکا، مانند گندم و برنج را خریداری کند. طبق طرح مزبور، عراق سه سال برای بازپرداخت این وام‏ها فرصت داشت و در صورت ناتوانی از پرداخت آن‏ها، مالیات دهندگان امریکایی باید این مبالغ را تأمین می‏کردند. 
نخستین هدف واشنگتن از اعطای این کمک‏ها، جلوگیری از سرنگونی رژیم صدام بود؛ زیرا، مردم عراق به کمبود غذا اعتراض کرده بودند. علت اصلی کمبود مواد غذایی در عراق این بود که بودجه هنگفتی صرف خرید سلاح و مهمات می‏شد. یارانه‏های لازم برای تضمین این وام‏ها را دولت امریکا تأمین می‏کرد؛ موضوعی که باعث شد صدام بتواند طرح‏های تسلیحاتی خود را به صورت آشکار و نهان آغاز کند، گسترش دهد و بدین ترتیب، جنگ خونبار ایران و عراق، پنج سال دیگر نیز ادامه یابد. 
تا پایان سال 1983، پرداخت 402 میلیون دلار به عنوان تضمین وام‏های اعطایی وزارت کشاورزی امریکا به عراق تأیید شد؛ مبلغی که در سال 1984، به 503 میلیون دلار؛ در سال 1988، به 1/1 میلیارد دلار؛ و بین سال‏های 1983 تا 1990، به بیش از 5 میلیارد دلار افزایش یافت. باید یادآور شد که مالیات دهندگان امریکایی باید حدود 20 میلیارد دلار جریمه و نیز سود این وام‏ها را تأمین می‏کردند. 
در اینجا می‏توان به مورد مشابه دیگری، هر چند در مقیاس کوچک اشاره کرد که مالیات دهندگان امریکایی تاوان آن را پرداختند؛ موردی که در آن، بانک صادرات و واردات فدرال دخالت داشت. در سال 1984، جورج بوش پدر، که در آن زمان، معاون رئیس جمهور بود، شخصا، مسئله تضمین یک وام پانصد میلیون دلاری به عراق را پیگیری می‏کرد؛ وامی که عراق آن را برای راه‏اندازی خط لوله نفتی نیاز داشت. تضمین وام‏های بانکی اعطاء شده به عراق برای گسترش واردات و صادرات این کشور از 35 میلیون دلار در سال 1985 میلیون دلار در سال 1990 رسید. 
طبق گفته‏های ویلیام بلوم در ماه اوت سال 1998، سام گجنسون ، رئیس یکی از کمیته‏های وابسته به کنگره، که صادرات امریکا به عراق را بررسی می‏کند، ابراز کرده است که «دولت امریکا از سال 1985 تا سال 1990 ، 771 مجوز صدور مواد عامل شیمیایی و تجهیزات دارای کاربرد نظامی به عراق را تأیید کرد در حالی که تنها 39 مورد از درخواست‏های دریافت مجوز رد شد.» ارزش این محموله‏ها 5 / 1 میلیارد دلار بود... طی آن دهه، امریکا درصدد بود تا صدام حسین به تمام خواسته‏های خود دست یابد.... طبق تصمیم‏های وزارت امور خارجه امریکا، سیاست کنترل صادرات این کشور تحت کنترل سیاست خارجی آن بود و سیاست خارجی امریکا هم آن بود که باید به کمک رژیم صدام شتافت
گزارش سنای امریکا در سال 1994 فاش کرد که: «وزارت بازرگانی امریکا به شرکت‏های امریکایی اجازه صدور مقادیری از مواد عامل بیولوژیکی و شیمیایی، مانند باکتری سیاه زخم و کلستریدیوم بوتولیسم را داده بود. یک مجتمع امریکایی کشت آزمایشگاهی میکروب، محموله‏ای معادل بار هفتاد فروند کشتی از مواد عامل پاتوژنیک و باکتری سیاه زخم را برای عراق فراهم کرد.» 
این گزارش همچنین، یادآور شد که صادرات امریکا به عراق مواد تشکیل دهنده سلاح‏های شیمیایی، طرح ساخت تأسیسات لازم برای تولید سلاح‏های شیمیایی و بیولوژیکی و تجهیزات لازم برای پر کردن کلاهک‏های شیمیایی را شامل می‏شد. همچنین، شرکت‏های امریکایی نیز رایانه‏های پیشرفته، لیزر و تجهیزات بررسی و آزمایش مواد عامل را فراهم می‏کردند. از مشهورترین این شرکت‏ها می‏توان از هولت پکارد  ، یونیسیس ، دیتا جنرال  و هانی ول   نام برد. شرکت‏هایی از آلمان غربی، فرانسه، ایتالیا، انگلستان، سوئیس و اتریش نیز با اجازه و تأیید دولت‏های متبوع خود، مواد خام، ماشین آلات، تجهیزات و فناوری موشکی را به ارزش میلیاردها دلار برای عراق فراهم کردند که بسیاری از آن‏ها «دو منظوره» بودند. 
دولت آلمان، حتی تمام تجهیزات و ماشین آلات کارخانه‏های تولید گاز سمی را به عراق فروخت. بسیاری از این معاملات با استفاده از این معاملات با استفاده از اعتبارات شرکت تأمین کالا وابسته به وزارت کشاورزی امریکا صورت می‏گرف
مقصد قسمت عمده این تجهیزات، مجتمع صنعتی «سعد 16» در نزدیکی موصل در شمال عراق بود. سازمان‏های اطلاعاتی غرب از مدت‏ها پیش می‏دانستند که عراق در مجتمع مزبور، در حال توسعه موشک‏های بالستیک است. 
بلام گزارش داد که واشنگتن از توسل عراق به مواد شیمیایی کاملا آگاه بود. در سال 1992، یکی از کمیته‏های سنای امریکا پی برد که وزارت بازرگانی این کشور اطلاعات مربوط به امکان استفاده نظامی از کالاهای صادر شده را از 68 مجوز صدور کالا حذف کرده است؛ مجوزهایی که ارزش آن‏ها به بیش از یک میلیارد دلار می‏رسید. 
در سال 1986، استفان برین ، قائم مقام دبیر وزارت دفاع امریکا، به صدور یک دستگاه رایانه پیشرفته به سعد 16 اعتراض کرد. این رایانه شبیه رایانه‏هایی بود که در برنامه‏های موشکی امریکا، مورد استفاده قرار می‏گرفت. به اعتقاد وی، این رایانه می‏توانست برای اهداف نظامی نیز به کار گرفته شود. باید یادآور شد که وزارت خارجه و وزارت بازرگانی امریکا اعتراف کردند که این رایانه را بدون قرار دادن هیچ گونه شرطی فروخته‏اند. 
کنث تیمرمن   در کتاب خود به نام سوداگری مرگ: چگونه غرب عراق را مسلح ساخت؟ نام چند سازمان را یادآور شده است که باید فهرست کالاهای صادراتی به عراق را کنترل می‏کردند تا این اقلام، امنیت ملی امریکا را به خطر نیندازند. اما وزارت بازرگانی امریکا اغلب، فهرست کالاهای صادراتی به عراق را برای کنترل ارائه نمی‏داد یا آن‏ها را به رغم مخالفت دیگر وزارتخانه‏های دولتی تأیید می‏کرد. 
در 16 ماه مارس سال 1988، نیروهای عراق شهر کردنشین حلبچه را هدف حمله شیمیایی قرار دادند و پنج هزار نفر را قربانی کردند. هر چند بعدا این حمله یکی از مهم‏ترین دلایل برای لزوم بر کناری صدام اعلام شد. اما در آن زمان، واکنش واشنگتن نسبت به آن همه بی‏رحمی بسیار سرد بود. 
تنها چهار ماه پس از بمباران حلبچه، شرکت عظیم امریکایی بچتل  مناقصه ساخت یک کارخانه تولید مواد نفتی - شیمیایی را برنده شد. ساخت این کارخانه امکان تولید سلاح‏های شیمیایی را برای رژیم صدام فراهم می‏کرد. 
در 8 ماه سپتامبر سال 1988، سنای امریکا قانون پیشگیری از کشتار جمعی  را به تصویب رساند که طبق آن، باید تحریم‏هایی علیه رژیم عراق اعمال می‏شد. با تصویب این قانون، دولت ریگان بلافاصله، مخالفت خود را با آن اعلام کرد و لایحه مزبور را نابهنگام قلمداد کرد. بدین ترتیب، کاخ سفید تمام توان و نفوذ خود را به کار گرفت تا جلوی تصویب این لایحه را در مجلس  
نمایندگان بگیرد. سرانجام، نیز زمانی که کنگره آن را تصویب کرد، کاخ سفید از اجرای آن سرباز زد. 
در ماه اوت سال 1989، اف.بی.آی به شعبه بانک بی ان ال   در آتلانتا حمله کرد و آشکار شد که در آن، شرکت اعتباری تأمین کالا مبالغ هنگفتی از وام‏های عراق را تضمین می‏کرده و همچنین، میلیاردها دلار وام غیر مجاز بدون طی مراحل رسمی به عراق اعطا شده است.پس از این افشاگری، عرصه بر معاملات اقتصادی، سیاسی و نظامی امریکا با عراق تنگ شد. 
راس بیکر  در ماه آوریل سال 1993 طی مقاله‏ای یادآور شد که کریس دروگال  ، رئیس شعبه بی ان ال در آتلانتا، وام‏هایی را در اختیار عراق قرار داده تا آن‏ها را برای خرید فناوری‏های نظامی و تجهیزات دو منظوره صرف کند؛ موضوعی که مقامات دولت امریکا از آن آگاه بودند و حتی این وام‏ها را نیز تضمین می‏کردند. دولت انگلستان نیز، نه تنها از فعالیت‏های یکی از شاخه‏های شرکت انگلیسی ماتریکس.چرچیل در اوهایو  در تهیه تجهیزات و فناوری‏های نظامی برای عراق آگاه بود، بلکه می‏دانست که بی ان ال آتلانتا هزینه فعالیت‏های این شرکت را تأمین می‏کند.... بعدها از طریق مقامات بانکی معلوم شد که دولت ایتالیا و مالک اصلی بی ان ال از وام‏های اعطا شده از سوی بی ان ال به عراق آگاه بوده‏اند. اما، حتی انزجار مردم از کشتار جمعی حلبچه و رسوایی فزاینده بی ان ال نیز نتوانست از گرمی روابط واشنگتن و عراق بکاهد. 
در 2 اکتبر سال 1989، جورج بوش پدر تصمیم خیلی محرمانه شماره 26 امنیت ملی را امضا کرد که طبق آن: «روابط عادی امریکا و عراق می‏تواند منافع طولانی مدت امریکا را در منطقه خلیج فارس تأمین کند و ثبات منطقه خلیج فارس و خاورمیانه را افزایش دهد. امریکا باید انگیزه‏های اقتصادی و سیاسی برای عراق فراهم کند تا رفتار عراق نیز رفته رفته، معتدل‏تر شود و در نتیجه، امریکا بتواند از طریق عراق، نفوذ و تسلط خود بر منطقه را افزایش دهد.... ما باید فرصت‏ها و امکاناتی را برای شرکت‏های امریکایی فراهم آوریم تا در بازسازی اقتصاد عراق شرکت کنند.» 
با افزایش فشار کنگره و افکار عمومی بر وزارت کشاورزی امریکا مبنی بر پایان دادن به تضمین وام‏های عراق از سوی شرکت اعتباری تأمین کالا، جیمز بیکر، وزیر امور خارجه امریکا، به پشتوانه تصمیم شماره 26 امنیت ملی، شخصا پافشاری کرد که کلی‏تن یوتر  ، وزیر کشاورزی، از مخالفت‏های خود با ماجرای تضمین این وام‏ها دست بردارد. 
در ماه نوامبر سال 1989، جورج بوش پدر با تخصیص یک میلیارد دلار برای تضمین وام‏های عراق در سال 1990 موافقت کرد. در ماه آوریل سال 1990، اعتراض‏های گسترده نسبت به رسوایی بی ان ال، وزارت کشاورزی را بر آن داشت تا از ضمانت وام‏های اعطا شده به عراق دست بردارد. در 18 ماه مه، اسکو کرافت  ، مشاور امنیت ملی امریکا، شخصا وارد عمل شد تا از ارسال نخستین قسط 500 میلیون دلاری شرکت اعتباری تأمین کالا برای سال 1990 اطمینان حاصل یابد. 
طبق مقاله فرانتز و واس در 23 ماه فوریه سال 1992 در لس‏آنجلس تایمز، مقامات شورای امنیت ملی و وزارت امور خارجه آمریکا در ماه جولای 1990، بر ارسال دومین قسط از یک میلیارد دلار ذکر شده اصرار داشتند. آن‏ها به رغم آگاهی از بحران‏های موجود در منطقه و شواهد موجود مبنی بر استفاده عراق از این وام‏ها برای دست یافتن به فناوری سلاح‏های اتمی و برنامه موشک‏های بالستیک به اعطای وام‏ها ادامه دادند، ضمن آنکه رژیم عراق نیز با استفاده از این وام‏ها به یک شبکه سری تهیه سلاح، کمک‏های مالی می‏کرد. 
از 18 ماه جولای تا اول ماه اوت سال 1990، دولت بوش پدر با فروش فناوری‏های پیشرفته به ارزش 8 / 4 میلیارد دلار به عراق موافقت کرد. این فناوری‏ها در سعد 16 و وزارت صنایع و امور نظامی عراق مورد استفاده قرار می‏گرفت. در اول ماه اوت، فروش تجهیزات پیشرفته تبادل اطلاعات به ارزش 695 میلیون دلار تأیید شد. 
فرانتز و واس یادآور شدند: «وزارت کشاورزی امریکا، تنها در 2 ماه اوت سال 1990 رسما، تضمین وام‏های اعطا شده از سوی شرکت اعتباری تأمین کالا به عراق را متوقف کرد؛ درست همان روزی که تانک‏ها و سربازان عراق به خاک کویت وارد شدند.»
منبع: کتاب آمریکا چگونه صدام حسین را به سلاح‏های شیمیایی مسلح کرد؟

X